|
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد > کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد > دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد > روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد > بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد > دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد > دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد > آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد > سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد > کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد > هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
|
-
داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:48 توسط شابو
|