بعد یه روز استراحت
مثل یه کوه سربلند
شاید یه دوست پیش من
باشه دوای این درد
شاید یه روز دوباره
تو بشنوی صدامو
تو گوش بدی به دلم
شاید بذاری مرهم روی زخم
از این رسوایی من دیگه دلگیر نمیشم
شاید بتونیم با هم بمونیم اما برای این چند روز
چون دوست من تو یک م ل ع و ن هستی
تو یه رذل کثیف هستی در دوران پست
یه هرزه که فقط به فکر یه چیزه
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:20 توسط شابو
|
تصورعامه
مردم اين است که حشيش يا مواد هم خانواده آن به دليل دارا نبودن مرفين،
اعتيادآور نيستند و اگر هم اعتيادآور باشند، اعتياد يا وابستگي به آن ها
روحي و رواني است، اما بعد از چندين بار استفاده، اگر اين مواد به آنها
نرسد، دچار علايم جسمي محروميت مي شوند. ساعت حدود سه بعدازظهر است. دو
زانو روي موزائيک هاي پارک انديشه نشسته اند دور هم; هفت نفري مي شوند و
بين 17 تا 25 سال سن
دارند. پارک زياد هم خلوت نيست اما براي آن ها اهميتي ندارد. با دقت توتون
سيگارهايشان را روي يک تکه مقوا که در وسط قرار داده اند، خالي و با ماده
نرم سياه رنگي مخلوط مي کنند.تقريبا روبه رويشان روي صندلي مي نشينم.
خيره شده ام به دست هايشان. توتون را با ماده سياه مخلوط مي کنند و يکي
يکي کاغذ سيگارهايشان را پر مي کنند.کارشان که تمام مي شود، مقوا را مي
گذارند زير نيمکت کنارشان و رديفي کنار هم روي جدول مي نشينند. تازه متوجه
حضور من مي شوند و پرسش گرانه نگاهم مي کنند. جوانترين شان با نگراني دور
و برش را مي پايد و پسر مو بلندي که به نظر از همه بزرگ تر است، مي پرسد:
"فرمايشي بود؟"يک آن، دست پاچه مي شوم. جواب مي دهم: "هيچي، کنجکاو شدم
ببينم چه کار مي کنيد!" و آرام ادامه دادم: "حشيشه ديگه؟" وقتي مطمئن مي
شوند که فقط کنجکاوم، پسر مو بلند برايم توضيح مي دهد که ماده اي که با
توتون مخلوط کردند همان حشيش است و کاري که انجام مي دهند را مي گويند
"سيگاري بار زدن."سيگارش را که مثل سيگارهاي معمولي صاف و مرتب نيست گرفته
لاي دو انگشتش. نگاهي به دوستانش مي اندازم که سيگارهايشان را آتش زده اند
و تند و تند دودش را به درو ن شان مي فرستند.کوچک ترينشان که 17-16
ساله مي نمايد، چشمانش را بسته، سرش را بالا گرفته از عمق جانش به سيگار
پک مي زند. حواسش اصلا به اطرافش نيست، انگار که مهمترين کار دنيا را
انجام مي دهد!مي پرسم: "اين که خيلي بچه است، اين چرا معتاد شده؟"پسر مو
بلند که دوستانش مسعود صدايش مي کنند رو ترش مي کند که: "حشيش اعتياد
نداره، اينم بچه نيست. 16
سالشه. حشيش فقط محض حال کردنه. هر وقت بخواي مي کشي، نخواستي هم
تعطيل."خودش چهار سالي مي شود که حشيش مي کشد: "من تا حالا نخواستم بذارمش
کنار. هر وقت خواستم ديگه نمي کشم."سيگاري دوستانش تمام شده و حالا يکي
دوتاشان حرف مي زنند و همه بلند بلند ريسه مي روند از خنده. پسر مو بلند
مي رود سمت آن ها و با دست به من اشاره مي کند که بروم: "خيلي خوب!
کنجکاويت بر طرف شد ديگه! به سلامت. خوش گذشت!" بلند مي شوم. خودش را مي
اندازد روي نيمکت. سيگارش را آتش مي زند و با ولع اولين کام را مي گيرد.
حشيش چيست؟
حشيش
که از درختچه اي به نام شاهدانه يا کانابيس به دست مي آيد، يکي از موادي
است که از زمان هاي بسيار قديم به منظور خروج از حالت تعادل طبيعي مورد
استفاده بشر بوده است.موادي که از بخش هاي مختلف اين گياه به دست مي آيد،
نام هاي مختلفي مانند بنگ، حشيش، گرس يا علف (ماري جوانا) که بسته به
مقدار THC موجود در آن ها (تتراهيدروکانابينول يا ماده اصلي اين خانواده
که مقدار آن در بخش هاي مختلف گياه متفاوت است)، از قدرت کمتر يا بيشتري
برخوردارند. بيشترين مقدار THC در صمغ يا شيره اي است که از سطح برگ هاي
اين گياه تراوش مي کند و از جمع آوري آن ها، حشيش که قويترين فرآورده آن
است، به دست مي آيد.بنگ(روغن حشيش) و همچنين علف يا گرس(ماري جوانا) نيز
به ترتيب از جوشانده ترکيب ساقه و برگ ها و از خشک کردن و پودرکردن برگ
هاي گياه شاهدانه به دست مي آيند.از نظر علمي به گروه مواد حشيش و شبه
حشيش، مواد کانابينوئيد گفته مي شود. اين گروه از مواد از هزاران سال پيش،
از گياه شاهدانه هندي تهيه و به عنوان مواد سرخوش کننده يا نئشه آور مصرف
مي شده اند. نام اين گياه پسوند هندي دارد ولي در بسياري از نقاط دنيا به
خوبي رشد مي کند.از قسمت هاي گوناگون گياه شاهدانه هندي مواد متعددي تهيه
مي شود که اسامي گوناگوني دارند، ولي ماده موثر تمام آنها يکي است.ناگفته
نماند که در قرن نوزدهم ميلادي اين مواد به عنوان ضد درد، ضدتشنج و خواب
آور مصرف مي شدند و در سال هاي اخير در درمان گلوکوم يا بيماري آب سياه
چشم و در درمان تهوع و استفراغ ناشي از شيمي درماني سرطان ها مورد توجه
دوباره قرار گرفته است. پژوهش هاي اخير هم يافته هايي به نفع آثار پاد
زيستي يا آنتي بيوتيکي و آثار ضد سرطاني آن داشته اند.
بر خلاف تصور
عامه حشيش اعتياد آور است
تصورعامه
مردم اين است که حشيش يا مواد هم خانواده آن به دليل دارا نبودن مرفين،
اعتيادآور نيستند و اگر هم اعتيادآور باشند، اعتياد يا وابستگي به آن ها
روحي و رواني است. اما دکتر رحمان جنتي، پزشک يکي از مراکز درمان
نگهدارنده با متادون، در اين باره به برنا مي گويد: بر خلاف اين تصور و به
اعتقاد بسياري از پزشکان، اعتياد به حشيش و هم خانواده هاي آن کاملا جسمي
است، زيرا THC مستقيما روي سيستم ضد درد يا توليد کننده مواد شبه افيوني
جسم (سيستمي که قوي ترين موادمخدر طبيعي و شبه افيوني را توليد مي کند)
اثر مي گذارد و از تعادل خارج شدن و تخريب آن را موجب مي شود که اين
تخريب، بروز اختلالات جسمي وعوارض رواني بسياري اعم از بي ثباتي رواني را
در پي دارد. وي همچنين با اشاره به اين که هر نوع ماده اي که مصرف آن
انسان را از حال تعادل طبيعي خارج مي کند، بر سيستم ضد درد اثر سو» و مخرب
دارد، مي افزايد: از مهمترين اثرات مصرف حشيش مي توان به توهم، خيره ماندن
به نقطه اي خاص، گريه و خنده غيرطبيعي، پرخوري شديد (نئشه خوري) و اختلال
در درک زمان، مکان و فواصل اشاره کرد. اين متخصص در ادامه خاطرنشان مي
کند: حشيش و مواد هم خانواده آن مواد مخدر محسوب مي شوند و متاسفانه هنوز
داروي جايگزيني براي درمان اعتياد به آن ها وجود ندارد.
حشيش به قليان ها هم رسيده است
سيد
کمال واحدي روانپزشک و استاد دانشگاه اهواز، در اعتقاد دارد که حشيش شايع
ترين ماده غير قانوني در سطح جهان است به طوري که سه چهارم معتادها از اين
ماده استفاده مي کنند و شيوع آن در جامعه ما 13
درصد است.وي با اشاره به اين که حشيش هايي که امروزه در بازار به طور
غيرقانوني مصرف مي شود، خطرناک تر از گذشته است ادامه مي دهد: در سال هاي
اخير با پيشرفت هايي که در علم کشاورزي حاصل شده، گياهان با
تتراهيدروکانابينول بيشتري کشت مي شوند به طوري که غلظت اين ماده در اين
گياه سه برابر شده است. بنابراين مواد کانابينوئيد جديد، نئشه آورتر
هستند. اين مواد بيشتر به صورت پيچيده شده در کاغذ شبيه به سيگار و با
شيوع کمتري به صورت پيپ يا به تازگي به صورت قليان (به خصوص در قهوه خانه
هاي به اصطلاح سنتي) تدخين مي شوند اما گاهي در غذا طبخ مي شوند، يا دم
کرده آنها مانند چاي مصرف مي شود. واحدي درباره تفاوت حشيش با ديگر مواد
مخدر مي گويد: مواد گوناگون، آثار متفاوتي دارند. مواد کانابينوئيد بر
افراد گوناگون به راه هاي متفاوتي اثر مي کنند که بستگي به وضعيت خلقي
آنها، انتظاري که از اين ماده دارند، مقدار مصرف آنها، قدرت ماده مصرفي و
طريقه مصرف دارد. چهارده ثانيه پس از استفاده از ماده دخاني، اين ماده از
طريق مويرگ هاي ريه به مغز مي رسد و به گيرنده هايي که در قسمت هاي
گوناگون مغز قرار دارد متصل مي شود.. در اين زمان بيشتر افراد احساس خوشي
و آرامش مي کنند، پر حرف تر مي شوند، و کمتر مراقب گفتار و کردار خود
هستند. البته بعضي از افراد با مصرف مواد کانابينوئيد، عصبي، گيج، منگ و
دمغ مي شوند. پس از مدتي حالت برگشتگي و خواب آلودگي پيش مي آيد. اينها
ناشي از اثر مواد کانابينوئيد بر مغز است. از نظر جسمي، چشم ها قرمز مي
شوند، ضربان قلب زياد مي شود و اشتها به طور غير معمولي زياد مي شود.اين
استاده دانشگاه درباره تاثيرات اين ماده مخدر بر مغز اضافه مي کند:
کانابينوئيد با تاثير بر مخچه و عقده هاي قائده اي مغز، وضعيت تعادل و
حرکات فرد را مختل مي کنند. قضاوت حافظه، واکنش ها و ادراک فرد نيز مشکل
پيدا مي کند. مصرف مقادير زياد توهم زا نيز هست. تاثير بر قسمت هيپوکمپوس
مغز، حافظه فرد را مختل مي کند. يکي از تفاوت هاي اصلي مواد کانابينوئيد
با ساير مواد اين است که در قسمت ساقه مغز گيرنده اي ندارند. به همين دليل
مسموميت با آنها بر خلاف مسموميت با ساير مواد ايجاد وقفه تنفسي نمي کند.
يعني مسموميت با آنها مرگ زا نيست. ولي از آنجا که بيشتر افراد در کنار
مواد کانابينوئيد، مواد ديگري هم مصرف مي کنند، وقفه تنفسي و مرگ و مير
ناشي از آن در اين افراد هم ديده مي شود.واحدي با رد اعتقاد به عدم
اعتيادآوري حشيش تاکيد مي کند: بايد بگويم که اعتياد دو نوع است. اعتياد
رواني و اعتياد جسماني. مصرف مقادير کم مواد کانابينوئيد اعتياد رواني
ايجاد مي کند. با مصرف اين مواد، حالت نئشه ايجاد مي شود و اگر اين مواد
به فرد نرسد، مضطرب، عصبي و بي خواب مي شود و احساس ناامني و افسردگي پيدا
مي کند.. کساني که هر روز مقدار زيادي مصرف مي کنند، اعتياد جسماني هم
پيدا مي کنند و اگر اين مواد به آنها نرسد، دچار علايم محروميت مي شوند;
بي خواب، مضطرب و تحريک پذير مي شوند و اشتهايشان را از دست مي دهند.
لرزش، تعريق، تهوع، استفراغ، دردها و گرفتگي هاي عضلاني و احساس ناخوشي.
علايم محروميت اغلب پس از 24 تا 48 ساعت شروع مي شوند و طي دو تا چهار روز به حداکثر مي رسند. اين علايم اغلب حدود يک هفته طول مي کشند.وي با توجه به اين که تا 30
سال گذشته پژوهش کافي در زمينه مخاطرات مواد کانابينوئيد انجام نشده بود و
برخي ادعا مي کردند که اين مواد کم خطرتر از الکل يا سيگار هستند مي
گويد:امروزه دانشمندان معتقدند که اين طور نيست و شواهد روزافزوني دال بر
عوارض خطرناک حشيش پيدا کرده اند. پس از رفع نئشگي، اين مواد در مغز باقي
مي مانند و حافظه و يادگيري را مختل مي کنند. قدرت استدلال، محاسبه،
خواندن و صحبت کردن کم مي شود. قدرت واکنش فرد کم مي شود و به همين دليل
انجام اموري که به واکنش سريع نياز دارد مخاطره آميز مي شود. بسياري از
سوانح رانندگي را اين افراد به وجود مي آورند. خطر حوادث رانندگي تا چهار
ساعت پس از رفع نئشگي بالا باقي مي ماند. از عوارض رواني مهم مي توان به
اختلالات اضطرابي، افسردگي، شوريدگي، اختلالات خواب، اختلالات جنسي و
اختلالات روان پريشانه يا جنون اشاره کرد. حالت بي انگيزگي از ديگر عوارض
رواني اين مواد است. حشيش و ساير مواد کانابينوئيد عوارض جسماني متعددي هم
دارند. اين مواد سبب کاهش قدرت ايمني بدن مي شوند و در نتيجه کاهش قدرت
ايمني، بيماري هاي گوناگون عفوني و غيره به وجود مي آيد. تغييرات هورموني
موجب اختلال رشد و مشکلات جنسي مي شود. اگر خانم هاي باردار از اين مواد
مصرف کنند، جنين آنها نارس مي شود و نابهنجاري هاي متعدد مغزي، عصبي و
غيره پيدا مي کند. مواد سرطان زاي ترکيبات کانابينوئيدي، 50 درصد بيشتر از سيگار است. خطر آسم و
ذاتالريه را زياد مي کنند و عامل خطري براي فشار خون محسوب مي شوند.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:21 توسط شابو
|
دنیا دیوانه ای است که در آن زندگی می کنیم
هرگاه بر فراز قله ای پا می گذارم
ناگهان چون تپه ای بنظرم می آید
به خود نهیب می زنم که باید از جا تکانش دهم
و می دهم...
(آیاندو)
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:11 توسط شابو
|
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تو رختخواب مخمل آبی خوابیده
عروسک من چشمات رو باز کن
وقتی که شب شد اونوقت لالا کن
عروسک بدبخت من سیاه پوشیده
اگه چشاش قرمز شده حالیش نمشه
عروسک خاک بر سر من سیاه پوشیده
اونقدر گوسفند شده که دیگه اصلا حال نمیده
کشتار نسل بشری چه حالی میده
دوستای کفتار صفتم دور من جمعن
عروسکای خوشکلم دیده نمیشن
لخت و سیاه و ژولیده ... نمیده
اینا چیزاییه که هر روز داره بیشتر میشه

+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:9 توسط شابو
|
آیا دیگر هیچ چشمچرانی سکسانیای وجود دارد؟ هرگز. حتا دیگر هیچ صحنهی
سکسی هم وجود ندارد. مردم دیگر از اینجور چیزها نمیخواهند، چیزی که
آنها یواشکی طلب میکنند نمایش ِهرزهگی و ابتذالیست که امروز از
سر-و-روی هرزهنگاری ِراستوحسابیمان و از وقاحت و پوچی و پلشتی
ِتمامعیارمان بیرون میتراود. در این عرصه شکلی از ددمنشی، دست ِکم شکلی
مجازی از ددمنشی را میتوان دید. آری رسانه و تلویزیون، روزبهروز در
عرضهی تصویر از رخدادهای ِجهان ِواقعی ناتوانتر میشوند، با این حال،
بهخوبی {رمز ِ} زندهگی ِهرروزه را کشف میکنند؛ آنها از نوعی پلشتی
ِوجودی بهعنوان ِجنایتبارترین حادثه و خشونتآمیزترین (نا)واقعیت، از
جنایت ِتام پرده برمیدارند. اینچنین است. و مردمان، همهگان در بهتی
بیتَه فرورفتهاند؛ آنها از شدت ِاینکه چیزی برای گفتن وجود ندارد، از
شدت ِبیتفاوتی در زندهگیشان ترسان اند؛ مردم، در درجهی صفر ِزندهگی
یخ زده اند. وقاحت و مصرف ِوقاحت رشتهی المپیک ِروزگار ِماست. شکل ِنهایی
ِتجربهی مرزها.
این تجربه، درواقع، با تمایل ِعامیانه به هیچشدن سر-و-کار دارد. برای
آسودن در نیستشدهگی، برای احقاق ِحق ِنیستی بر خود و حرمتداشتن ِآن.
تقلا برای نیستی، برای یک مرگ ِواقعی ِدرستوحسابی – درست برخلاف
ِبنانگارهی انسانشناسی، یعنی تنازع بقا. کمترین چیزی که میتوان از
این برداشت، این است که ما همهگی در حال تغییردادن ِهدفهای اومانیستی
هستیم.
دو راه برای ناپدیدشدن وجود دارد (در واقعیت ِتام، تمام ِچیزها میبایست
بهطور منطقی، بر اثر ِوارهنش ِخودکار ِواقعیت از سر ِبَس-خوری (overdose)
ِخود به ناپدیدی بگرایند). اصرار برای پنهانشدن، اصرار بر حق ِدیدن-نشدن
و بهدیددرنیامدن (دافعهی زندهگی ِخصوصی) و دیگری، نمایشگری و
خود-نمایشبارهگی (exhibitionism) ِحقارت و بیمایهگی در حُکم ِدافعهای
دربرابر ِاسارت ِبودن و بندهگی ِخویش-بودن، تعهد ِافراطی به دیدهشدن و
مرئیشدن به هر قیمت. ما دربرابر ِاین دوراهه قرار گرفتهایم: دیدهنشدن و
همارهدیدنشدن. هیچ اخلاق و هیچ قانونی نمیتواند این مسئله را حل کند.
کل ِنظام ِمناقشه که امروز پیرامون ِحق و روای ِاطلاعات میچرخد نیز در
حل ِاین دشواره ناتوان است. اطلاعات ِبیشینه و دیدارپذیری ِبیشینه دیگر
بخشی از حقوق ِبشری (و نیز بخشی از وظیفهی بشری) شده. سرنوشت ِتصویر میان
ِحق ِبیحد برای دیدن و حق ِبیچونوچرا برای دیدهنشدن، اسیر شده است.
مردم، هرلحظه خود را زیر ِسایهی اطلاعات، بس-عیانگشته، عریان و بیپرده
مییابند و عادت میکنند، به تصویر ِخویش اعتیاد میآورند، هرلحظه به
ایندروآندرمیزنند تا خود را بیشتر ابراز کنند. خودبیانگری، چنانکه
فوکو نشان داده، شکل ِنهایی ِاعتراف است. کسی که به تصویر بدل میشود،
محکوم است تا هر موضوعی از زندهگی ِهرروزینهاش را ، هر امکان و احساس و
آروزیاش را که دیدارپذیر است، اقرار کند. او مجاز نیست هیچ رازی را پیش
ِخود نگه دارد و همیشه باید در ارتباط با دیگران باشد. این خشونت ِتام، که
یکراست به ژرفای ِهستمند، به ژرفای ِسخت ِفردیت میزند، زبان را بهکلی از
ریخت میاندازد. زبان که دیگر چیزی جز کارگزار ِسادهی دیدارپذیری و
دیدارنمایی شده، اصالت ِنمادین ِخود را از کف مینهد. زبانی که باید از
دلالتمندی ِخود فراتر رود، رفتهرفته گواژه و مطایبه و فاصلهی مفهومی و
بُعد ِخودفرمانی ِخویش را از دست میدهد. ما در حال ِفراموشیدنیم،
فراموشی ِاین نکته که تصویر نیز مهمتر از مرجع و زایگر ِخود شده؛ از دل
ِهمین فراموشی، خشونتی که به درون ِتصویر وارد میشود، پا میگیرد.
امروز،
تمام ِچیزها به تصویر میمانند. انگار امر ِواقعی بر اثر ِفشار و
گزافکاری ِتصاویر ناپدید شده است. اما این نادیده انگشاته میشود که
تصویر نیز خود بر اثر ِضرب و زور ِامر ِواقعی رنگ باخته. تصویر، با
بیشرمی ِتمام آلوده به امر ِواقع شده، از هستی ِخود جدا میشود. خشونتی
که از طریق ِتصویر به کار گرفته میشود، توسط ِخشونتی که به تصویر هشته
شده، جبران میشود: استثمار ِتصویر در مقام ِحمال ِمحض ِسندگذاری، گزارش و
گواهی و پیام (پیام ِنکبت و شوربختی)*؛ تعهد ِتصویر به عرف و اخلاق و
آموزش و سیاست و تبلیغات، جایی برای جادوی ِتصویر، جادوی ِویرانگر و
حیاتی ِتصویر باقی نمیگذارد. بتشکن ِبیزانس**میخواست بهخاطر
ِنابودکردن ِمعنا و ابراز ِخدا، تصاویر را ویارن کند، امروز ما هم بتشکن
شدهایم، اما با قصدی باژگونه؛ ما تصاویر را میکشیم تا معنا را لبریز
کنیم و سپس به گزاف از آن بخوریم.
فرضیهی
بورخس در داستان ِ"مردمان ِآینه" این است که پشت ِهر شِمای ِشباهت و
بازنمود، دشمنی مغلوب نشسته، تکبودی شکستخورده، ابژهای مرده.
بههمینترتیب، بتشکنان دریافتهاند که بهترین راه برای نابودکردن ِخدا،
استفاده از {همین ابژهی مرده، یعنی} بُت است (اما شاید خود ِخدا خواسته
که پس ِتصاویر ناپدید شود، که میداند؟!). بههرحال، امروز دیگر حرف بر سر
ِخدا نیست. این ما ایم که پشت ِتصاویر ناپدید میشویم. هیچ بختی باقی
نمانده. تصاویر از ما دزدیده شده اند و ما هم باید رازهایمان را
بفراموشیم. اما ما دیگر رازی نداریم! این وضعیت ِاسفبار ِاخلاقیت و وقاحت
ِبنیادین ِروزگار ِماست.
همیشه بدفهمی ِعمیقی نسبت به فراشد ِمعنا وجود دارد. بیشتر ِتصاویر و
عکسهای امروز، در پی ِانعکاس ِفلاکت و نگونبختی ِوضعیت ِبشری هستند؛ با
این حال، اثربخشی ِچنین بازتابهای روزبهروز کم و کمتر میشود؛ چرا؟ چون
این بازتابها بیشازحد آکنده از معنا شده اند. برای اینکه معنایی
برایمان تأثیرگذار باشد، تصویر میبایست خودپا باشد و بماند و زبان ِاصیل
ِخود را ابراز کند. برای اینکه امر ِواقعی در تخیل ِما هضم شود، یا برای
اینکه تخیل ِما به امر ِواقعی دگردیس شود، میبایست نوعی پاد-انتقال
***(counter-transference)بر تصویر نشانده شود؛ یک پاد-انتقال ِقصدمند و
سنجیده (درمعنای ِروانکاوانهی کلمه). اما امروز، نکبت و خشونت چنان در
درونمایهی تصاویر جایگیر شده، که گویی به جانمایهی اصلی ِحوزهی
عمومی (publicity) نیز تبدیل شده است. برای مثال، توسکانی، سکس و ایدز و
جنگ و مرگ را رویهمریخته و همزده و از آمیزهی آن مُد ساخته است. چرا
که نه؟! وقاحت ِتصاویر ِسرورانگیز ِتبلیغات کمتر از وقاحت ِتصاویر
بدبینانه نیست؛ این تصاویر، نمایندهی خشونت ِهمگانیت، خشونت ِمُد و رسانه
هستند. به هر حال، مُد و جامعهی نشئه (High Society) هر دو نمایش
ِتمامنمای ِمرگ اند. نکبت ِجهان پیدای ِپیداست؛ بر بدن ِاستخوانی ِپسرک
ِافریقایی و بر خطوط ِسیمای ِهر تاپ-مُدل. هرکس درست نگاه کردن را بداند،
چنین نکبتی را همه جا خواهد یافت.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:42 توسط شابو
|