کاری را انجام بده که بیشتر از همه از آن می
ترسی
از بین رفتن ترس ات هم حتمی است .
ثروت ، تنها مذهبی است که همه پیرو آنند
نتیجه : دنیا ارزش هیچ غصه ای رو نداره که
بخوای بخوری حتی سرما خوردن که خوردنش از همه ارزونتر
درمانش از همه گرونتر .
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:49 توسط شابو
|
میدون درکه ساعت 4:30
جمعیت داره از کوه نوردی بر میگرده خونه
دختر پسرا خسته دیگه براشون جون نمونده
یه سرباز با لباس سبز میاد جلو یکی از بچه های مارو میکشه به زور میکنه تو ماشین
خوب پسره مهمون بود که با ما اومد کوه
3 نفر که همچین مردونه تر بودیم رفتیم جلو و دیالوگ زیبای مامورین
* سلام جناب سروان خسته نباشین
- برو گمشو عقب چیکار دارید برید اینجا جمع نشین
(تمام ماموران گری دگوری و در حد کوره دهات بودن)
* یه لحظه میخواستم باهاتون حرف بزنم در مورد این دوستی که انداختین تو ماشین
-کدوم همین بچه ک و ن ی ه برو عقب تورو هم میبرم آب خنک بخوریا
*سوء تفاهم نشه جناب این دوست ماس میخوام بدونم چیکار کرده تا اگه بشه حل کنیمش من خودم همکار شما هستم
- برو عقب الان سرهنگ ...... ببینه شما رو هم میبره (گه میخوره)
*جناب سروانبگو مشکل چیه تا حل کنیم منو نمیبره
-"گندهشون اومد" چی میخوای بچه برو سوار ماشین شو ببینم
* آقای سرهنگ ....... این آقا دوست ماس میخوایم اگه بشه ولش کنین
-این که خودشو غربی درست کرده توام که ریشت بلنده چرا کوتاه نمیکنیش برو تو ماشین
یه سرباز میاد منو هول بده تو ماشین ولی زورش نمیرسه
*ببین آقای سرهنگ ...... وظیفه شما گوش دادن به حرف مردم و ارشاد اوناس همون چیزی که رو ماشینتون نوشته در ضمن ببین با کی حرف میزنی اونم اگه موهاشو سیخ درست کرده دلیل خاص خودشو داشته و شما میتونی ارشادش کنی
مردم حلقه میزنن که ببینن چی شده یکی معلومه استادیوم رفته بود که داد میزنه نیروی افتضاهی
-" لحن صحبت عوض شد"ببین قربان ما وظیفه داریم که امنیت اجتماعی رو
* عزیز دل من میدونم وظیفه شما چیه ولی (اینجارو تو دلم گفتم)تو که هنوز شعور نداری با یه شهروند حتی خطاکار که اصلا" خطاکارم نیست چطور برخورد کنی غلط میکنی خودتو مامور قانون معرفی کنی
- بچه کجایی ؟ به دوستتون بگو موهاشو بشوره دیگه سیخ نباشه بره
نتیجه گیری میکنیم که درگیری با نیروی انتظامی مثل در گیری با لرا با زبون حل میشه فقط نمیدونم چرا جدیدا خودشونو بچه تهران معرفی میکنن
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14 توسط شابو
|
از بهار مینویسم فصلی که دوباره زنده میشود هر چیز
خودکار سبز با ملودیی که آرامش میدهد ذهنم را
فکر فردا وای که چه آزاری بود تا دیروز اما در این لحظه هیچ
مانند شعر های حماسی روح و جسم باهم به پرواز در میآید
بنویس خودکار سبز از آنچه رخ داد تا آشنا شویم با آن
بنویس خودکار سبز از خاکستری روزگار حال که دیگر آزار دهنده نیست
بنویس خودکار سبز از فردای تاریک که روشنایی را میتوان در آن دید
بنویس از عشق و یار ولی نه از یار پوچ بلکه از یار خاموش
بنویس بنویس بنویس که دیگر یارای شنیدن حرفها را ندارم
ملودی ساز هم دیگر به گوش نمیرسد
ریتمهای که به نوعی آواز بر علیه پلیدی سر میدهند
بنویس خودکار سبز بر روی پنج خط حامل که بنوازم نوای آفرینش را
خطوطی که بیان میکنند نوای هستی را
بنویس خودکار سبز که شهادت چگونه تبدیل به شهامت شد و در آخر حماقت
و بنویس چگونه تبدیل به حقارت میشود آنچه از اصل می افتد
بنویس ای خودکار سبز و صادق که دنیای ما نامرد است
مردم ما دهن بین و خدای ما بزرگ بنویس
بنویس از خدا بنویس ای خودکار سبز از خدا بنویس ...
خودکار سبز در وصف خدا تمام شد چون ناتوان بود
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:30 توسط شابو
|
آدمای اطرافمون درست مثل اون حیوونی که تو ذاتشونه رفتار میکنن
یه سری مثل گاو میمونن هر چی بهشون میگی بازم مومو میکنن سرشون پایینه کار خودشونو میکنن
یه سری مثل سگ وفادار میمونن بعد از یه مدت مثل بوگی(سگ خدا بیامرزم که خیلی دوست داشتنی بود البته دبرمن بود) دیگه مغزشون جواب نمیده به صاحبشون میپرن مجور میشی بکشیشون تا دیگه طرفت حمله نکنه (دفاع از خود فکر بد نکنید)
یه عده از انسانها مثل اسب نجیبن خیلی باحال و خوش رکاب اما این افراد مثل اسبای اسکاتلندی وقتی که چشم بند بهشون بزنی فقط اطاعت میکنن و هیچ تلاشی برای دیدن نمیکنن با وجود خوبی زیاد ولی کور هستن و همیشه در بند
بعضی از مردم خیلی بزرگ ولی در عین حال کثیف تشریف دارن درست مثل خوک میمونن هر روز تو کثافت خودشون دارن بزرگ میشن هر روز دارن لش تر و بی مصرف تر میشن از این افراد کندن خیلی لذت بخشه و گوشتشونم مثل خوک خوردن داره اما با همه اینا فوق العاده کثیف هستن
عده ای برای اینکه بتونن زنده بمونن شروع کردن گروهی و در غالب جامعه حیوانی زندگی کردن شبیه یک گروه کفتار که درست موقع نابود پیداشون میشه و تا آخرشو میخورن
البته در زمانای قدیم هم گروهی بودن که همچون شیر سلطنت داشتن و بخشنده بودن اما از اون نسل ما موندیم که مثل یه بچه گربه کر که تو خیابون راه میره و فقط چیزایی که میبینه میترسونتش و همیشه تو بارون خیس میشه چون صدای رعد و برق رو نمیشنوه بخواد پناه بگیره روز به روز داره ضعیفتر میشه امروز فردا میمیره
میگن که ای بابا این بیچاره مرد
بی خیال زندگی اصلا بگیر منو که اومدم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:5 توسط شابو
|
تو دنیای آدما هر کس به فکر خودشه
یکی میاد به چرب زبونی دل میبره یکیم با مادر قحبه بازی میخواد یه سودی ببره
اما از اونجا که ما خودمون اون مثل معروف رو اجرا کردیم "1" در هیچ کدوم از این موارد چیزی سرمون کلاه نرفته
آدما اونقدر احمق و پپه شدن که فکر میکنن میتونن هرچی میخوان از دیگران بگیرن
مثلا دوتا از آشناهای من که با هم مشکل پیدا کردن میخوان که من طرف اونارو بگیرم
یکی نیست که بگه آخه من به تو چیکار دارم یا کار اون یکی به من چه ربطی داره
اصلا درتقابل میان اندیشه ها و عینیت آنچه هست به کدام سو باید گریخت؟
با وجود این مسایل دیگه حسابی از این افراد حالم بهم خورده
میخوام برم تو کوه یا بیابون یا یه جایی که هیچ کسی نباشه
بریم علف و افلاطون با طبیعت بکر بغل کنیم
برگردیم به اصل خویش
اوه اوه راستی جیمبولک خیلی داغون بود آخرین پستش دیگه قاطی کرده بود حتی شعار وبلاگشم عوض شد
"1" ما نخوردیم نون گندم ولی کردیم کون مردم
قابها می ریزند
آفتاب دودزده بر جشن گشودگی ریختها، می درخشد
وه! که دیدار درخشش این مرگ چه دیوانه ام می کند!
جهان ام ترکیده!
جهان مغرور-ام به ریزه-قطره های اندوه واپاشیده
جهان انبستهام پوکیده!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:21 توسط شابو
|
گرفتن
حالا تو مال من هستی
من قاتل زمان شلاق زدن تو هستم
یک لبخند
بر روی لب های من
ترس در صورت تو دیده می شود
خودت
دلیلی برای توجیح
نمی توانی نسبت یه نیاز جنس ات بی توجه باشی و خودت را از آن خلاص کنی
سعی کن
تو انکار می کنی
لذت من با روشنایی موجود در چشمانم آشکار می شود
تو هیچی نیستی
یک اعتراض برای جان بخشی هست
مزدور(برای تبلیغ لباس زنانه)شخصی
فرسوده در اطاعت
دوباره تجاوز کردن و دوباره
دستبند زد
شاهزاده خانم من
اینجا
برای فرمان گرفتن هستم
کف پاهایم تصمیم گرفتن هرگز پایان ندهند
خونریزی را
بر روی زانوی تو
چیزی که من نیاز دارم جبران کارم هست
اسرار کردن
که مشت مرا بگیرد
و تجاوز به هر سوراخی
تو پوچ هستی
یک اعتراض برای جان بخشی هست
مزدور(برای تبلیغ لباس زنانه)شخصی
فرسوده در اطاعت
دوباره تجاوز کردن و دوباره
نوچه ها برای عذاب هستند
فریاد به رضایت قلب تو
موقع و بار دیگر
لذت می برند از اینکه درد را تحمیل می کنند
زمان و باری دیگر
قدرت بسیار سختی
تلاش می کند تا جلو بزند
باتری را فاسد و حروم نکرد
حقیقت را می سازد
خدا مرده است.من زنده ام
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:9 توسط شابو
|
دیگه تموم شد دیگه من نیستم
من رفتم دیگه بر نمیگردم
شاید این آخرین دیدار باشه
اما من برای هر لحظه برنامه خاص میخوام
نمیدونم که کجا باید برم ولی باید رفت
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 16:39 توسط شابو
یه سیگار
زود باش دیگه رسیدیم
بخاریت چرا خاموشه
یواش برو پر بشه
اوه اوه چه بارونی میزنه خوب شد تو ماشینیم
یواش برو پلیس اتوبان اونجا واستاده
فیلتر میخوای
عالی بود کی تو مهمونی هست ضایع نباشه
یه دونه برای تجدید قوا هست
امشب میترکونیم
ولی بارونو چیکار کنیم
.
.
.
.
.
.
امشبم گیاهخواری کردیم بجای گوشت خواری
هم لذتش بهتره هم مزه خوبی داره
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:53 توسط شابو
|
امروز سالروز شروع به کارم تو شرکته
یک سال با انواع و اقسام آدمای مختلف مواجه شدیم ولی عوض نشدیم
یک سال کاشتیم مراقبت کردیم سختی دیدیم حالا امروز یه ساله شدیم
تو سالی که گذشت از پشت میز کارمندی رسیدن به مقام شرکتی کاری بود که کردیم
اما امسال شروع یک سال کاملا حرفه ای برای این شرکت و دوستان شرکتیمون هست
این فقط برای اینه که ثابت کنیم که اگر کاری رو خواستیم انجام بدیم میتونیم
از طرف شابو (دکتر) مدیر پشتیبانی
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط شابو
|
خلیج همیشه فارس
برای سرزمین همیشه
آریایی باقی میماند
ایران سرزمین مردان
بزرگ تاریخ سرزمین
آریایی زادگاه زرتشت

+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 توسط شابو
|
برای نخستین بار در زندگی به این فکر افتادم که نمی توانم در جهانی زندگی کنم که نمی دانم چگونه بوجود آمده است.
… آن هم زمانیکه بر روی سنگ قبر ماری چنین حک شده بود: “ماری کوچولو، پیشمان آمد، سلامی کرد و سپس رفت.”
… ولی همه مردم فیلسوف نمی شوند. اکثر مردم به دلایل مختلفی به این نتیجه میرسند که تحیر از حیات فقط تلف کردن وقت است.
“خانمها، آقایان، ما در وسط فضایی لایتناهی قرار گرفته ایم!”
اما هیچ کدام از آنهایی که آن پایین روی پوست تن خرگوش زندگی میکردند، اهمیتی به این موضوع ندادند. اصلا برای کسی که آن پایین است این مطالب جالب نیست.
آنها یکصدا میگفتند: وای، چرا اینها اینقدر سر و صدا را ه می اندازند؟
سپس صحبتهای همیشگی ادامه می یابد: میشه کمی کره به من بدی؟ قیمت اوراق
بهادار امروز چقدر بود؟ گوجه فرنگی کیلویی چنده؟ شنیده ای که لیدی فروغ
دوباره حامله شده است؟
روزمرگی دیگه شده خوره جون انسانها فقط باید سرتو بلند کنی تا بتونی از لای موهای خرگوش بالارو ببینی
بتونی محیط کلاه شعبده بازی رو ببینی ولی این تازه اولشه چون بیرون کلاه دنیای اصلی قرار داره جایی که فکر کردن بهش هم برای تویه بزدل ترسناکه
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:47 توسط شابو
|
کی گفته که : .....
اصلا به کسی ربطی نداره که : ....
مشکل من این چیزا نیست برای همینه که میگم فقط گوش میدم
سکوته من یعنی عدم رضایت
اولش که اومدی نشستی روبروم لبخند میزدی دستت تو دستم بود
گاهی سکوت گاهی خنده یه وقتایی هم سرت پایین بود تا من نبینم که!
تا اونجا که من حرف نزدم خوب بود ولی من که رفتم آخر خط تو نرو
سر یه میز بودیم ولی تو اون طرف من این طرف
دیگه با هم نبودیم تو به سمت نابودی من مخالف تو
بازم من سر میزم ولی تو نیستی روبروم کسی نیست
تازه میفهمم که سکوت و تنهایی چه نعمته بزرگیه

میرم تو خیابون خسته تنها با یه پیپر به دست تا برسم به تنهایی و خلسه
چقدر لذت بخشه که تو خودت باشی و خاطراتتو فقط مرور کنی .
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:31 توسط شابو
|
DNA
نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار شونده تشكیل شده است. رمزهایی
كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئینها و در نهایت موجودات زنده شكل
میگیرند.DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی موجودات زنده روی كرة زمین میباشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این زبان مشترك چه میگوید؟
دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومتر مادون
قرمز و تبدیل فركانسها به نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت
ترجمه كنند. و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین
هستند و یا DNA تنها مجموعهای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟
آنها فركانسهای DNA یك سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفتانگیز بود، یك موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر
در این رابطه میگوید:«برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرتانگیز
بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش میدادم.
دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA
با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این
موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه
بدنشان – كه تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل
چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنها می توان با DNA
موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز ممكن است. به بیان
دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد!
دانشمندان
از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم
اهمیت دنبال كردن این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با
بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی
برای بیش از پنج میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده
شده اند، پیدا شود.
فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال
بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای
سرطانی در مركز ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده
اند. آنها به این نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای
مغشوش و ناهنجاری تولید می كنند.
علاوه
بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض
صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می كند،صداهایی كه
آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و
موارد بسیار دیگری مطرح می كند.
مامن
همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است.
هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی
درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا
ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می
دهد كه اندازه تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل
رفته بود.
از
این یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز
می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند
ما احساس بیماری می كنیم.
و این داستان شگفتانگیزتر میشود اگر بدانیم كه تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA
دیگری متفاوت است و این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته
شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند.
تصور كنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی
یگانه هستند و شاید این آواز، هم آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه
نه؟
موسیقیدان و رهبر اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست.
نكات
جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافتهها وجود دارد. هر چه موجود از
نظر تكاملی (تكامل در زیستشناسی) پیشرفتهتر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیدهتر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر
و پروتئینهای محدودتر، موسیقی سادهتری ایجاد میكند. در حالیكه در
انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده میسازند و بدین
سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی میشود، در حالیكه خود در كنسرت
آفرینش یك آهنگ است.
و
راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر همآهنگ مینوازیم؟ آیا، هم
آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر مینوزایم؟ آیا با هر حركت آرام
او، آرام و با هر اشارة سریع، تند میزنیم؟ شاید هم ساز خودمان را
میزنیم؟
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:49 توسط شابو
|
| برای هر
موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن
آهنگی منحصربهفرد هستند. در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود،
آهنگی پیچیده میسازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به كنسرت باشكوهی
میشود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ است. كلمة Universe (به
معنای جهان) كه در زبان انگلیسی برای توصیف بینهایت و فضای لایتناهی به
كار می رود از دو جزء UNI به معنی یك و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛
جهان یعنی یك آواز. به تازگی دانشمندان علم ستارهشناسی، بعد از تحقیقات
وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیدهاند كه آفرینش نه با یك انفجار عظیم
(به نام بیگ بنگ) كه با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی كه به تدریج منتشر
شده و اكنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه كمبریج نیز
دریافتهاند كه خورشید كهكشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیك میخواند. (1)
اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلكه در مولكولها و اتمها نیز یافت
شدهاند. دكتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان،
سراع شگفتانگیزترین مولكول حیات یعنی DNA رفتهاند. این ایده كهDNA و
موسیقی ممكن است با یكدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دكتر
سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است كه از یكسری رمز تكرار
شونده تشكیل شده است. رمزهایی كه با ترجمه بخش اندكی از آن، پروتئینها و
در نهایت موجودات زنده شكل میگیرند.DNA زبان رمز مشترك در بین تمامی
موجودات زنده روی كرة زمین میباشد، در آغاز حیات تاكنون، و راستی این
زبان مشترك چه میگوید؟ دكتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت
ارتعاشات مولكول DNA به وسیله اسپكترومترمادون قرمز و تبدیل فركانسها به
نت موسیقی، سعی كردند این زبان مشترك را به صوت ترجمه كنند.(5) و حالا
سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیك و آهنگین هستند و یا DNA تنها
مجموعهای نامنظم و تصادفی از صدا و فركانسهاست؟ آنها فركانسهای DNA یك
سلول را به نت ترجمه كرده و شروع به نواختن كردند. نتیجه شگفتانگیز بود،
یك موسیقی بسیار زیبا! |
 |
ژاندر
در این رابطه میگوید: «برخی از این تركیبات فركانسها، بسیار حیرتانگیز
بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش میدادم. بسیاری از
افرادی كه به موسیقی DNA گوش دادند، كاملاً هیپنوتیزم و مسحور شدهاند و
بسیاری دیگر نیز ساعتها گریستهاند. برخی دیگر اذعان كردهاند كه این
موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی كه با موسیقی كلاسیك آشنایی داشتند
به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره
كردهاند. دكتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و
الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی كه برای اولین بار این موسیقی را می
شنوند، شروع به گریه می كنند. آنها نمی توانند باور كنند كه بدنشان – كه
تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی
های معنوی و الهام بخشی باشد. |
| نه
تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلكه حتی امكان معكوس كردن فرایند نیز
ممكن است. به بیان دیگر شما یك بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به
واحدهای سازنده DNA (نوكلئوتیدها) برمی گردانید . در پایان نتیجه شبیه یك
رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش كرد تا با قطعه شوپن این كار را انجام
دهد. در پایان نتیجه شبیه یك ژن سرطانی شد! دانشمندان از نتایج این یافته
ها در تحقیقات پزشكی نیز استفاده كرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال كردن
این آواها را بدانید ممكن است به این نتیجه برسید كه با بررسی دی ان ای در
تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج
میلیون نفری كه از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود.
فابین مامن یك متخصص بیوانرژی است كه با كمك هلن گریمال بیولوژیست و
موسیقی دان، بیش از یك و نیم سال بر روی افكت های سلولهای سرطانی در مركز
ملی فرانسه كه یك مركز معتبر تحقیقات اند است كار كرده اند. آنها به این
نتیجه رسیده اند كه سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری
تولید می كنند. و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد كه قرار گرفتن
سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد
می كند،صداهایی كه آوادرمانی را به عنوان یك پتانسیل قوی درمانی برای این
نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می كند. مامن همچنین تحقیقاتی را
بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال كرده است. هر خانم به مدت سه
ساعت در روز در طول دوره یك ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار
گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یكی از آنها كاملا ناپدید شد، اما
بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی كند. جراح او گزارش می دهد كه اندازه
تومور كاملا كوچك شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود. از این
یافته ها به این نتیجه می رسیم كه وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می
خوانند ما سلامت هستیم و وقتی كه آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما
احساس بیماری می كنیم. و این داستان شگفتانگیزتر میشود اگر بدانیم كه
تمام سلولهای بدن یك موجود زنده، دارای یك نوع DNA منحصر به فرد هستند و
DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترك)، با DNA دیگری متفاوت است و
این بدین معناست كه در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام
هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند. تصور كنید چگونه «100
تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این
آواز، هم آوا با آواز كهكشان پرسیوس باشد! چرا كه نه؟ موسیقیدان و رهبر
اركستری كه نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یكی بوده و یكی هست. نكات
جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافتهها وجود دارد. هر چه موجود از
نظر تكاملی (تكامل در زیستشناسی) پیشرفتهتر بوده، موسیقی DNA آن نیز
پیچیدهتر شده است. یك جاندار تك سلولی با داشتن DNA كمتر و پروتئینهای
محدودتر، موسیقی سادهتری ایجاد میكند. در حالیكه در انسان، هر ژن (و
پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده میسازند و بدین سان، هر انسان
تبدیل به كنسرت باشكوهی میشود، در حالیكه خود در كنسرت آفرینش یك آهنگ
است. و راستی در كنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر همآهنگ مینوازیم؟ آیا،
هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر اركستر مینوزایم؟ آیا با هر حركت
آرام او، آرام و با هر اشارة سریع، تند میزنیم؟ شاید هم ساز خودمان را
میزنیم؟
1. مقاله آوای علم، روزنامه گلدن برید، دسامبر ۲۰۰۳
2. Divid dimmer
3. Susan Alexjander
Susumu Ohno.4
5. روش آزمایش به این صورت بود كه ارتعاشات با استفاده
از اسپكترومتر مادون قرمز اندازه گیری می شوند. با قرار دادن هر بخش از
DNA در مقابل اشعه مادون قرمز و اندازه گیری طول موج اشعه جذب شده، این
كار انجام شد و سپس نسبتهای فركانس نوری به فركانس صوتی تبدیل شد.
|
ادامه دارد
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:28 توسط شابو
|
دیگه خسته شدم هر روز چه چیز جدید درست میشه
تا دیروز دپرس بودم حالا روانی شدم
یه روز دیگه گذشت کثاتهای جدید دیده شد
خدایا چرا همه چیز مضحک و حال به هم زنه
دیگه از همه چیزای
غیر طبیعی که تو دنیا پر شده حالم بهم میخوره
دیگه حالم از جامعه بهم میخوره
دیگه حالم از پول بهم میخوره
دیگه حالم از محل کارم بهم میخوره
دیگه حالم از همکارام بهم میخوره
دیگه حالم از مردم بهم میخوره
دیگه حالم از
عقاید مردم بهم میخوره
دیگه حالم از
دروغ ها بهم میخوره
دیگه حالم از
عشق بهم میخوره
دیگه حالم از
عاشق بهم میخوره
دیگه حالم از
عاشقا بهم میخوره
دیگه حالم از
قول دادن بهم میخوره
دیگه حالم از
حال بهم خوردن بهم میخوره
دیگه حالم از
خودم بهم میخوره
حالم بهم میخوره از خودم ز زندگی از خواسته هام

سکوت .... برای مدت زمان یک روز شایدم 72 ساعت , اصلا تا آخر عمر
تا حالا مگه کسی با حرف نزدن مرده ؟
ولی بعدش آروم میشم :
دیگه حالم بد نیست دیگه خوبه خوبم
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:8 توسط شابو
|
وقتی یه خبر خب میشنوی انگار دنیارو بهت میدن
اونقدر تو زندگی سختی دیدیم که وقتی یه کار درست و رو اصول پیش میره مثله خری که بهش تیتاب دادن بالا پایین میپریم البته این قضیه برای اون کسایی که میگن نه من برام عادیه یا ما از این چیزا زیاد دیدیم فرق میکنه مثال اونا خریه که یایام میخوره و آواز میخونس در کل اگر این مثالها رو بزاریم کنار مشکلات همچین آدمارو نموده که دیگه با یه اتفاق عادی جشن و پارتی و عشق و حال پرت میکنن
یکی میگه من برات فلان میکنم
یکی میگه ویسکی مهمون منی
یکی سفر آخر هفته وعده میده
یکی میگه 3 گرم یکی میگه 1 گرم یکی میگه مکان از من تو ......
در صورتی که تمام این برنامه ها هست چه خبر خوب باشه چه بد مهم اینه که همه چیز برای تقسیم کردن بین آدماس نه برای تک خوری
نتیجه گیری:
برای هر برنامه تفریحی و عشق و حال دنبال دلیل برای انجامش نباشین چون اگه خدا بخواد یه روز کارتون روبراه بشه مجبورین همش هرچی که دارین رو بدین پای عشقو حال اون وقت یا معتاد میشین یا الکلی یا تن فروش یا کج و کوله یا اونقدر ول میشین که تو خونه همه این نسبتارو بهتون میزنن
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 14:57 توسط شابو
|
می دونی؟
یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن
تو باشی منم باشم
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم
..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی
من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی
تو داری قصه می گی
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم
بشم
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش
گرفت
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم
می بینی دیگه نفس نمی کشم
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی
مردن
ازخون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم
مردن خوب بود ارومه اروم
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل
شدیاااا
بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..گریه نکن دیگه خب؟
دلم می شکنه
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:57 توسط شابو
|
چه لغت بیمناک و
شوراگزی است! از شنیدن آن احساسات جانگدازی به انسان دست میدهد خنده را
از لب میزداید شادمانی را از دل میبرد تیرگی و افسردگی آورده هزار گونه
اندیشه های پریشان از جلو چشم می گذراند.
زندگانی
از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا
مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت. از ستاره آسمان تا کوچک ترین
ذره روی زمین دیر یا زود میمیرند: سنگها گیاهها جانوران هر کدام پی در
پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار میشده و در گوشه فراموشی مشتی
گرد و غبار میگردند. زمین لاابالیانه گردش خود را در سپهر بیپایان دنبال
میکند طبیعت روی بازمانده آنها دوباره زندگانی را از سر میگیرد: خورشید
پرتو افشانی میکند نسیم میوزد گلها هوا را خوشبو میگردانند پرندگان
نغمه سرایی میکنند همه جنبندگان به جوش و خروش میآیند.
آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... .
مرگ
همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند: نه توانگر
میشناسد نه گدا نه پستی نه بلندی و در مغاک تیره آدمیزاد گیاه و جانور
را در پهلوی یکدیگر میخواباند تنها در گورستان است که خونخواران و
دژخیمان از بیداد گری خود دست میکشند بیگناهان شکنجه نمیشوند نه
ستمگر است نه ستمدیده بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند. چه خواب آرام
و گوارای که روی بامداد را نمیبینند داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی
را نمیشنوند. بهترین پناهی است برای دردها غمها رنج ها و بیدادگری های
زندگانی آتش شرربار هوی و هوس خاموش میشود همه این جنگ و جدال کشتارها و
زندگی ها کشمکشها و خودستانی های آدمیزاد در سینه خاک تاریک و سرما و
تنگنای گور فروکش کرده آرام میگیرد.
اگر
مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامدی به آسمان بلند میشد به
طبیعت نفرین میفرستادند. اگر زندگانی سپری نمیشد چقدر تلخ و ترسناک بود.
هنگامی
که آزمایش سخت و دشوار زندگانی چراغ های فریبنده جوانی را خاموش کرده
سرچشمه مهربانی خشک شده سردی تاریکی و زشتی گریبانگیر میگردد اوست که
چاره میبخشد اوست که اندام خمیده سیمای پرچین تن رنجور را در خوابگاه
آسایش مینهد.
ای
مرگ! تو از غم و اندوه زندگانی کاسته آن را از دوش برمیداری. سیه روز
تیره بخت سرگردان را سر و سامان میدهی تو نوشداروی ماتمزدگی و ناامیدی
میباشی دیده سرشک بار را خشک میگردانی تو مانند مادر مهربانی هستی که
بچه خود را پس از یک روز توفانی در آغوش کشیده نوازش میکند و میخواباند
تو زندگانی تلخ زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشانیده
در گرداب سهمناک پرتاب میکند تو هستی که به دون پروری فرومایگی خودپسندی
چشمتنگی و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایسته او میگسترانی.
کیست
که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان
است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟
چرا به تو نارو و بهتان میزند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت میپندارند
تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون میکشند تو فرستاده
سوگواری نیستی تو درمان دلهای پژمرده میباشی تو دریچه امید به روی نا
امیدان باز میکنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده
آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی
جاویدان داری...
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:50 توسط شابو
|
Holy man open up your eyes
To the ways of the world you've been so blind
As the walls of religion come crashing down
How's the ignorance taste the second time around
Tell me how it feels knowing chaos will never end
Tell me what it's like when the celebration begins
Welcome to the horror of the revelation
Tell me what you think of your savior now
I reject all the biblical views of the truth
Dismiss it as the folklore of the times
I won't be force fed prophecies
From a book of untruths for the weakest mind
Join the new faith for the celebration
Cult of new faith fuels the devastation
Holy man come and worship me
I am all that you ever wanted to be
I'm the life of indulgence you never knew
The epitome of evil shining through
Tell me how it feels knowing chaos will never end
Tell me what it's like when the celebration begins
Welcome to the horror of the revelation
Tell me what you think of your savior now
I reject all the biblical views of the truth
Dismiss it as the folklore of the times
I won't be force fed prophecies
From a book of untruths for the weakest mind
I keep the bible in a pool of blood
So that none of its lies can affect me
This is new faith
A different way of life
Witness the shame
See for yourself the lies
I'll take the fight
Bring it every time, any time
Refuse to let them win
My heresy begins
Pray for life - wish for death
Pray for life - know in time you'll pray for death
Tear it away
It lives inside your mind
Silence the fear
That keeps you pure inside
Now you can see
Life's atrocities endlessly
Witness the miracle
Witness the miracle
Pray for life - wish for death
Pray for life - with every breath
You'll pray for death - you'll pray for death
Embrace new faith, embrace new faith
Yeah, new faith - yeah, new faith.
مرد مقدس چشمان تو را باز می کند
در راه های دنیا تو کور بوده ای
هم چنان دیوارهای مذهب داغون می شوند و فرو می ریزند
مزه ی نادانی برای حدودا دومین بار چگونه است؟
به من بگو چه احساسی می ده وقتی می دونی که بی نظمی هرگز پایان نخواهد یافت
به من بگو چی مثل این هست وقتی جشن شروع می شود؟
به افشای ترس خوش آمدی
به من بگو در مورد نجات دهنده ات الان چی فکر می کنی؟
من همه ی نظرات حقیقی کتب مقدس را رد می کنم
این را به عنوان عقاید قدیمی و باستانی از ادوار رد و مرخص می کنم
از کتاب غیر حقایق برای ضعیف ترین عقل
برای جشن به ایمان جدید ملحق شو
آیین ایمان جدید به ویران سازی سوخت می دهد
مرد مقدس می آید و من را پرستش می کند
من همه ی اونی هستم که تو تابحال خواستی باشی
من زندگی سهل گیری هستم که تو هرگز نشناختی
خلاصه ی درخشندگی شیطان با واسطه
من نیروی نگهداری نبوت ها نخواهم بود
من کتاب مقدس را در گودال پر از خون نگه می دارم
پس هیچ کدام از دروغ ها نمی توانند من را مبتلا کنند
این ایمان جدید است
راهی متفاوت در زندگی
شهادت ننگین
به خاطر خودت به دروغ هات نگاه کن
من دعوا را رهبری خواهم کرد
هر زمانی می آورم.هیچ زمانی
ترجیح می دهم که آنها برنده باشند
بدعت من شروع می شود
عبادت برای زندگی-آرزو برای مرگ
عبادت برای زندگی-می دانم تو الان برای مرگ عبادت خواهی کرد
پیوسته این را از هم می درم
که درون مغزت زندگی می کند
سکوت ترس
و آن تو را از درون پاک نگه می دارد
حالا تو می تونی ببینی
زندگی بیرحمی های بی پایانی است
شهادت به معجزه
شهادت به معجزه
عبادت برای زندگی-آرزو برای مرگ
عبادت برای زندگی-با هر نفس
تو برای مرگ عبادت خواهی کرد
ایمان نو را در آغوش بگیر-ایمان نو را در آغوش بگیر
آره ایمان جدید-آره مذهبی نو
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:58 توسط شابو
|
این مطلب رو از یکی از دوستان گرفتم به نام نیما
در مورد گروه افسانه ای اسلایر slayer که خیلی باهاش حال میکنم گذاشتم امیدوارم لذت ببرین
وقتی اسم سرعت در سبک متال پیش میاد همه میگن Kerry King و به دنبال اون
هم همه از گروهSlayer نام میبرن. گروهی که شاید بشه گفت Speed Metal رو
معرفی کرد. Speed Metal در دهه 80 بوجود آمده. سریع ، و در عین سرعت
خواستار تکنیک بالاست.. گروههایی که این سبک رو کار میکنن باید در عین
سرعت، نوازندگانی تکنیکی داشته باشند. Slayer نمود کامل این سبک ه... در
عین سرعت بسیار تمیز کار میکنه.. یه گروه سریع و خشن... گروههی که اشعار
آهنگاشون خیلی زیباست..
Slayer گروهی که در سال 1982 توسط Kerry King
شکل گرفت. گروهی که میشه نمونه بارز Thrash Metall و Speed Metal نام برد.
گروهی بسار سریع با خوانندیی که صدایی قوی و زیبا داره. جاهایی سبک اونا
رو Death Metal هم دیدیم. از خشونت آهنگاشون میشه به این نتیجه رسید.
Slayer
ابتدای کارشون رو با بازنوازی آثار پایه گذاران متال مثل IronMaiden و
Judas Priest شروع کرد. اما این چیزی نبود که خیلی باقی بمونه. چون به این
نتیجه رسیده بودن با ترساندن و ادای شیطان در آوردن نه خودشون راضی میشن و
نه هوادارانشون. چون این دو گروه هنوزم که هنوزه با کلفت کردن صداشون و
نشون دادن شیطان تو Video هاشون سعی بر ترسوندن دارن. چیزی که متال هم
باهاش شکل گرفت. اما این دیگه Slayer رو راضی نمیکرد. پس Slayer با
استفاده از خلاقیت خودش رو به همه معرفی کرد.
Slayer
بنا بر گفته های خودشون و چیزی که از آثارشون بر میاد سعی و پافشاری بر 3
چیز داشتن: مرگ ، آثار بد جنگ و ترس از جهنم. میشه براحتی اینو توی ریتم
آهنگاشون دید. سریع و خشن. اشعارشون هم نمایانگر همینه..
Slayer و
نوازنده هاش خیلی زود تونستن خودشون رو نشون بدن و به هوادارانشون معرفی
کنن. این رو میشه مدیون گیتاریست و پایه گذار گروه دونست... Kerry King که
از سریعترین گیتاریستای الکتریک ه.. تکنیکی ساز میزنه... گاها حمله های
واقعا سریعی به گیتار میکنه و در عرض یک ثانیه آروم میشه... در آثارشون
این سرعت ، تکنیک و همینطور قدرت فضا سازی با گیتار الکتریک رو میشه لمس
کرد.
آلبوم Reign in Blood و South Of Heaven از نظر هواداران گروه از
بهترین آثار گروهه. آهنگ های انها سریعه، با عظمته و در عین حال زیبا. اما
چیزی که این دو با باقی آثارشون متمایز کرده شاید بشه به خاطر متن اشعار
بسیار قوی این آلبوم نام برد.Regin In Blood از نظر سرعت و زیبایی آنقدر
عالی کار شده که عده ای اون رو بهترین آلبوم Speed Metal که تا حالا وجود
داشته نام میبرن. خصوصا آهنگ Raining Blood ... و عده هم Master Of
Puppets از متالیکا رو بهترین Speed Metal میدونن. الان به مخالفین
متالیکا بر میخوده البته! اما من خودم به هیچ وجه این دو رو قابل مقایسه
نمیدونم. حد اقل از نظر سرعت Reign Blood خیلی قوی تره.
Slayer بارها
درامیست عوض کردن. یه طورایی میشه گفت کار هر کس نبوده درام زدن واسه
Slayer ، البته هیچگاه عوض شدن درامیست برای بد کار کردم اون نبوده.
یکی
دیگه از آهنگهای معروف Slayer میشه آهنگ Angel Of Death نام برد. آین آهنگ
باعث رسوایی جهانی برای مرجع خودش یعنی Joseph Mengele یا همون دکتر نازی
شد. کسی که مرتکب بی رحمی های بسیار بزرگی بر علیه بشریت شده بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:24 توسط شابو
|

هر آنچه را که مدرنیته جزو افتخارات خود میدانست، نیچه همة آنها را زیر
سوال برد. این امر در آثار مختلف نیچه مثل، چنین گفت زرتشت، شامگاه بتان،
فراسوی نیك و بد، اراده معطوف به قدرت و دجال مشهود است. نیچه، پدر پست
مدرنیسم است، یعنی خودآگاهی غرب به بحران، انحطاط و آگاهی نسبت به آن؛ اما
در معنای دوم، نیچه فیلسوفی نیستانگار است.
اما نیهیلیسم یعنی چه؟
برای اولینبار، واژه نیهیلیست را هرمان یاکوبی، در نامهای که به فیشته
در سال 1799 میلادی نوشت به کار برد؛ اما این اصطلاح با نیچه رواج پیدا
كرد. وقتی او خود را بزرگترین نیهیلیسم تمدن اروپایی مینامد، تعبیر
نیهیلیسم را رواج میدهد. نیهیلیسم از واژه «نیهیل» به معنای «هیچ» گرفته
شده است.
در ترجمه تحت اللفظی باید گفت هیچ انگاری. در فارسی، مترجمان
دهة 40 و 50 که خیلی هم اهل فلسفه نبودند، گاهی اوقات در ترجمه برخی
واژهها، معادل گذاریهایی میکردند که گرچه با اصل مطلب بیربط نبودند،
اما بیان دقیق یک واژه یا تعبیر هم نبودند.
این مشکل را در رابطه با
واژة اومانیسم هم داشتیم که مثلاً مردم سالاری، مردم دوستی و انسان دوستی
را برایش ترجمه کردند که به هیچ وجه، معنای اصلی اومانیسم را به ذهن
متبادر نمیکرد. در ارتباط با واژه پوزیتیویسم هم این مشکل وجود داشت.
مثلاً تحصرگرایی را معادل آن گذاشتند و نیز دربارة سوبژکتیویسم هم این
مشکل وجو داشت و به آن ذهنی گرایی اطلاق میشد که از معنای اصلی خود سوبژه
دکارتی که در عصر جدید و دوران مدرن محوریت داشت، تهی شده بود.
نیهیلیسم
هم با این مشکل روبرو بود. نیهیلیسم را پوچ انگاری یا یأس انگاری اخلاقی
ترجمه کردند. این دو واژه از نتایج و توابع مرحلهای از نیهیلیسم است؛ اما
معادل اصل نیهیلیسم نیست. یعنی اگر نیهیلیسم را چه از منظر لغوی و چه از
منظر فلسفی مورد بررسی قرار دهیم، به معنای صرف پوچانگاری نیست. البته در
مرحلهای از مراحل نسبت نیهیلیسم، پوچانگاری ظهور میكند و حاکم میشود،
ولی در تاریخ، نیهیلیستهایی هم بودند که با اراده نفی عجیب و غریبی عمل
میکردند، اما پوچانگار نبودند.
نمونه ثابت آن از شخصیتهای داستانی،
شخصیت «بازاروف» در رمان پسران و پدران تورگینف روسی، متولد 1818 و متوفی
1883 میلادی است. تورگینف از اولین کسانی است که به طرح و ترسیم چهرة
نیستانگاری میپردازد. او در آن کتابش، شخصیتی نیستانگار و نیهیلیست خلق
میکند، اما به هیچ عنوان پوچانگار نیست. نیستانگاری وقتی بسط و گسترش
پیدا کند، در مرتبهای از مراحل گسترش خود، پوچ انگاری را هم ظاهر میکند.
نیهیلیسم پست مدرن که نیچه نمایندة آن است، نیهیلیسم پوچ انگار است؛ اما
نیهیلیسم معادل پوچ انگاری نیست.
پس نیهیلیسم چیست؟ نیست انگاشتن به چه
معناست؟ هر چیزی را مثل معرفت، میتوان نیست انگاشت؟ مثل جرجیاس سوفسطایی
قرن 5 قبل از میلاد، کسانی هم بودند که وجود را نیست میانگاشتند. وقتی
نیچه از نیهیلیسم صحبت میکند چه مقصودی دارد؟ کدام حالت نیستانگاری را
مدنظر قرار میدهد؟ یا وقتی هایدگر از نیستانگاری صحبت میکند، منظورش
چیست؟ نیستانگاری که در طول تاریخ تفکر غربی و در تاریخ متافیزیک غرب، از
دوران باستان وجود داشته و در دوران مدرن غلبه پیدا کرد، نادیده گرفتن
حضور و ساحت غیب است.
وقتی حضور و هدایت ساحت قدسی را نادیده بگیرید،
ممکن است به خدا ایمان داشته باشید، اما حضور و هدایت او را نادیده
میانگارید. انکار حضور هدایت قدسی، یعنی نیهیلیسم. داستایوفسکی نیز در
کتاب جنزدگان، یک شخصیت نیهیلیست اساسی میسازد.
نیهیلیسم از مسائل
مبتلابه روسها در قرن 19 بوده است. در تاریخ دو نفر هستند كه ما را بیشتر
از هر شخص دیگری به نیهیلیسم هشدار دادهاند و آگاه ساختهاند؛ یکی نیچه
است و دیگری داستایوفسکی (متوفی به سال 1881). نیچه گفت، من روان شناسی را
از او آموختم؛ ولی در واقع حالت نیستانگارانه هم تحت تأثیر داستایوفسکی
به او رسیده است. داستایوفسکی در صحبت از نیست انگاری میگوید: راه نجات
از نیست انگاری، ایمان دینی است. در کتاب برادران کارامازوف که نمایندگان
سه سبک و سه نوع زندگی و تفکر هستند، برادری که عروج مسیحی را در پیش
میگیرد، از نیهیلیسم رهایی مییابد.
ممکن است این انکار حضور و هدایت
ساحت قدسی، همراه با تأیید زبانی وجود خدا هم باشد. اما وقتی حضور هدایت
نادیده گرفته شود، نیستانگاری خودش را نشان میدهد. این انکار حضور هدایت
قدسی، از ابتدای فلسفه غرب و زمانی که تالس (وفات 548 قبل از میلاد) بنیان
متافیزیک غربی را در اندیشه یونانی میگذارد، حضور دارد. در آناکساگوراس
(وفات 428 قم) هم نفی حضور قدسی و نیستانگاری دیده میشود. حتی در
اندیشه سقراطی و افلاطونی هم دیده میشود.
نیچه حرف خود را صریحاً بیان
میکند؛ او میگوید، تاریخ متافزیک و فلسفه غربی او، مرحله نیستانگاری را
پشت سر گذاشته است. نیچه دو رویکرد به اندیشه یونان باستان دارد، یکی را
رویکرد آپولونی و دیگری را دیونیزوسی مینامد. رویکرد آپولونی را نمایندة
عقلانیت و نظم در اندیشة یونانی میداند (خرد حصولی و خرد خودآگاه) و
رویكرد دیونیزوسی را به نوعی نماینده احساسات پرشور و انفجاری و
انگیزههای رمانتیک میداند. او این دو را در مقابل هم قرار میدهد و
میگوید: زمانی که اندیشه آپولونی، رویکرد دیونیزوسی را نفی و نابود
میکند، اولین نیستانگاری در تاریخ غرب رخ میدهد.
نیچه معتقد است، از
پیوند اندیشه سقراطی و مسیحی، ساختمانی پدید میآید که تمدن مسیحی ـ
سقراطی نام دارد. تمدنی که در یونان باستان از سال 443 تا 429 قبل از
میلاد ظهور کرده است. از این زمان انحطاط مدینه آتنی آغاز شد و نهایتاً در
سال 404 قبل از میلاد، در پایان جنگهای پلوپونزی، آتن توسط اسپارت نابود
شده و بساط دموکراسی آتنی برچیده شد.
از این دوران به بعد، تمدنی شکل
میگیرد که نیچه آن را تمدن سقراطی ـ مسیحی مینامد و معتقد است این زمان،
اولین صورت نیستانگاری بوده است و اما زمانی که تمدن سقراطی ـ مسیحی که
در قرن 4 قبل از میلاد متولد شد، در یک سیر تاریخی، نهایتاً بعد از هگل به
انکار خود و نفی تمدن سقراطی - مسیحی توسط خود برمیخیزد، ظهور صورت دوم
نیهیلیسم در غرب است.
منظور اصلی نیچه، این نیهیلیسم است. او میگوید
تمدن سقراطی ـ مسیحی آمد، رویکرد دیونیزوسی قربانی شد و نظام تمدنی ساخته
شد و بسط پیدا کرد. یونان و روم، قرون وسطی را طی کرد و به عصر جدید رسید
و نهایتاً بعد از مرگ هگل و آغاز اندیشه انتقادی به ماهیت مدرنیته (كییر
كگور و شوپنهاور)، به انکار خود دست زد. تمدن سقراطی ـ مسیحی خود را نفی
میکند و نیهیلیسمی که با آن روبروییم این نیهیلیسم است. این تمدن
سقراطی ـ مسیحی که نیچه از آن حرف میزند، همین غربی است که ما
میشناسیم، مخصوصاً غرب مدرن. پس نیچه از انکار و انحطاط این تمدن سخن
میگوید.
اینجاست که نیچه در تاریخ اندیشة غربی برجسته میشود؛ به این
دلیل که اولین طلیعهدار نیستانگاری پسامدرن است. نیستانگاری چند مرتبه
دارد؛ در تاریخ غرب مدرن، حداقل سه صورت نیستانگاری مشاهده میشود، یکی
نیهیلیسم آغازی یا رنسانسی است. نیستانگاری رنسانسی، قدرت نفی عظیمی با
خود میآورد. تنوع، پیچیدگی، گستردگی و حضور ارادة نفیگونهای که هر آنچه
را تعلق به قرون وسطی دارد، نابود میکند یا هرآنچه را رنگ و بوی سنتی یا
مذهبی یا ایمانی دارد، نابود میکند. (البته این به این معنا نیست که قرون
وسطی دورانی دینی است). بنابراین اندیشة نیست انگار رنسانسی، به انکار
عظیم تمامی آن چیزهایی میپردازد که تا قبل از ظهور مدرنیته و رنسانس وجود
داشت.
اما صورت دوم، آن جایی است که نیهیلیسم وارد فاز ارزشگذاری
میشود و در واقع بعد از نیهیلیسم رنسانسی، نیهیلیسم ارزش گذاری ظاهر
میشود. (عصر روشنگری) اندیشههای ولتر، دیدرو و تا حدی روسو، نیهیلیسم
ارزشگذار عصر مدرن را بنا میكند. پس از این دوره، نیهیلیسم پسامدرن ظهور
میکند که نیچه پرچمدار آن است.
اما نیهیلیسم پسامدرن چه تفاوتی با
نیهیلیسم قبل دارد؟ بزرگترین ویژگی نیهیلیسم پسامدرن این است که مانند
چاقویی است که میخواهد دستة خود را ببرد؛ برخواسته است تا خویشتن را
انکار کند. تمامی مبانی و غایات را نفی میکند و تمامی مفروضات مدرنیته را
زیر سوال میبرد. این خصیصة نیستانگاری پسامدرن است. هر تمدنی زمانی که
توسط قلههای فکری خودش به انکار خویش برخواست، مرگش فرا رسیده است.
به
تاریخ تمدن روم باستان نگاه کنید؛ در این تمدن از قرن دوم به بعد هرچه
میبینید، فیلسوفان مضطرب و مأیوس است. نگرانیهایی که انگار در وسط
طوفانی به دنبال دستاویزی برای آرامش میگردند. این آغاز، پایان یک تمدن
است. نیچه دقیقاً در چنین جایگاهی قرار دارد؛ نیچه آغاز یک پایان است؛
پایان عصر و تمدن مدرن که با ظهور پسامدرنیته خود را نشان میدهد.
نسبت
نیچه با نیهیلیسم پسامدرن چیست؟ در مرحلة اول نیچه سخنگو و داعیهدار
نیهیلیسم است. وجود، شخصیت و اندیشههایش تبلور این نیهیلیسم است؛ یعنی
گویی تمام تاریخ تمدن غرب در وجود او به لرزه درآمده است. وجود نیچه بیان
این اضطراب و فروپاشی است. ولی از سوی دیگر، از این نیستانگاری
فاصلهگرفته و بهعنوان منتقد آن ظاهر میشود. این خصیصة دوگانة نیچه است
که او را برجسته میکند و اینکه او از یك سو تبلور نیست انگاری است و از
سوی دیگر ما را نسبت به آن هشدار میدهد که نیست انگاری در راه است و حاصل
چیزی جز برهوت نیست.
سخن نیچه این است که اگر این نیست انگاری که در
میان خواص است به میان تودهها برود و تودهها نیز پوچ بودن ارزشها و
تمدن سقراطی ـ مسیحی را درک کنند، آنگاه برهوتی بر ما گشوده خواهد شد و
هیچ مبنایی برای ما وجود نخواهد داشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:14 توسط شابو
|
هنگامی
که نیچه گفت خدا مرده است در حقیقت علیه خدا چیزی نگفت بلکه خیلی ساده از
ان خدایی سخن گفت که ما به دنبالش بودیم و به دلیل عقب ماندگی ما تا کنون
امکان ظهورش وجود نداشته است.خدایی که ما تا حالا در پی اش بوده ایم یک
خدای بچگانه بوده.در دوره ای که بشر در مرحله ی کودکی بوده چنین خدایی در
ذهن انسان شکل گرفته است.گروهی سنگ را به عنوان خدا می پرستیده اند و از
مسائل بسیار پیش پا افتاده سخن میگفته اند.کلامشان بسیار ابتدایی بوده و
در مورد خدا به نوعی شرک معتقد بودند.کسی که یک بت را پرستش میکرده اگر چه
از مرحله ی قبل بهتر اما هنوز هم محدود بوده .همه ی روش ها محدود بوده
اند.کسی که درخت را میپرستیده... کمی زنده تر به خدا نگاه میکرده به
دلیل اینکه در درخت یک نوع حیات وجود دارد.خدا زنده است و درخت با خدا در
زنده بودن شریک است.خدا سبز و تازه است همانگونه که درخت.خدا شکوفه میکند
و درخت نیز.پس یک نوع وحدت بین این دو وجود دارد.
اما
به هر حال درخت درخت است.شاید انعکاس ضعیفی از ملکوت باشد اما پرستش یک
درخت به عنوان خدا حاصل نادانی بشر است.کسی که یک رود را می پرستید شاید
در نظر خودش کارش درست باشد.به این دلیل که رود هم از ملکوت سخن میگوید و
بیانگر حقیقتی است اما هر چیزی خدا را در حد و اندازه ای محدود بیان
میکند.حقیقت این است که خدا همه چیز است.پس یک چیز منحصر به فرد و محدود
نمیتواند کلیت او را بیان کند.چه طور یک شیئ خاص و محدود میتواند بیانگر
کلیت او باشد؟اگر شما درخت را بپرستید رودخانه را چه میکنید؟اگر رودخانه
را بپرستید خورشید را چه میکنید؟اگر خورشید را بپرستید با ماه چه
میکنید؟شما یک چیز را میپرستید و به دلیل اینکه ان چیز محدود است و یکی
بیش نیست طبعا نمیتواند همه ی ظرفیت ها و استعداد های طبیعت را به نمایش
بگذارد.
هنگامی
که نیچه گفت خدا مرده است میخواست بگوید که همه ی صورت بندی های پیشین از
خدا چیز های بی ربطی بیش نیست.انسان اکنون از نظر فکری به درجات فکری
بالاتر از گذشتگان خود رسیده است و به خدای جدیدی نیاز دارد.همچنان که
انسان ازنظر ذهنی و فکری بالغ تر و عاقل تر شده به خدای
بالغ تری نیز نیازمند است.به عهد قدیم نگاه کنید.خدای عهد قدیم(تورات)
موجودی تندخو و حسود است که میگوید:من خدای بسیار غیرت مندی هستم اگر کس
دیگری را پرستش کنید دشمن شما خواهم بود شما را به دوزخ میفرستم شما
را به درون اتش می اندازم! احتمالا این خدا باید یک خدای ابتدایی و محصول
ذهن فردی چون چنگیز خان باشد.چنین خدایی هنوز چندان متمدن و پیچیده نیست.
خدای
هندو به نسبت پیچیدگی بیشتری دارد.کریشنا با نی خود بسیار متمدن تر
است.اما بودا به درجات بالاتری میرسد چون او هر گونه اندیشه ی مرتبط با
خدا را نفی میکند.او در باره ی خداشناسی سخن میگوید.هر سخنی خدا را به
چیزی تعریف شده مشخص سخت و عینی مثل یک صخره تشبیه میکند.بودا بسیاری از
این ایده ها را رد میکند.او میگوید: خداشناسی وجود دارد اما خدا وجود
ندارد.الوهیت وجود دارد.وجود پر از الوهیت است اما اینکه خدایی در اسمان
ها باشد و جهان را اداره کند فرمان براند و بیافریند حرف درستی نیست. نه هیچ خدایی به صورت یک فرد وجود ندارد.کل هستی پر از الوهیت است واین درست است....
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:0 توسط شابو
|
یك محقق ژاپنی با انتشار یافتههای تحقیقات خود مدعی شد كه مولكولهای آب نسبت به مفاهیم انسانی تأثیرپذیرند.
نظریه
این محقق ژاپنی كه تاكنون از سوی مؤسسات علمی فیزیكی و زیستشناسی مورد
تأیید قرار گرفته است، مبتنی بر بررسی نمونههای فراوانی از كریستالهای
منجمدشده آب و مقایسه آن با یكدیگر است.
پروفسور «ماسارو ایموتو»
(Masaru Emoto) كه یافتههای خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمایش
جمعآوری نموده، در سه جلد كتاب ارائه كرده است و معتقد است كه مفاهیم
متافیزیكی محیط بر روی تركیب مولكولی آب تأثیر میگذارد.
این دانشمند
ژاپنی كه فارغالتحصیل دانشگاه یوكوهاماست، دارای یك مؤسسه تحقیقاتی به
نام SHM در ژاپن است كه امور تحقیقاتی مربوط به كریستالیزه شدن آب را در
آنجا انجام میدهد.
او میگوید آب، پیام مهمی برای ما دارد. آب به ما
میگوید كه نگاه عمیقتری به خودمان بیندازیم. زمانی كه با آیینه آب به
تماشای خود مینشینیم، این پیام به طور شگفتآوری خود را شفاف و درخشان
میكند. میدانیم كه زندگی بشر مستقیماً به كیفیت آبی كه در اطراف ما یا
درون بدن ماست، روی آورده است. تصاویر و اطلاعات ارائهشده در این مقاله،
بازتابی از فعالیت «ماسارو ایموتو»، محقق خلاق و رویاپرداز ژاپنی است.
«ایموتو» كتابی با نام «پیغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از یافتههای
تحقیقات جهانی وی است. اگر شما نسبت به تأثیرپذیری افكارتان از وقایع درون
یا پیرامونتان شك و تردید دارید، اطلاعات و عكسهایی كه در اینجا آورده
شده را ببیند. این تصاویر مستقیماً بر اساس نتایج به دست آمده در كتاب
انتشاریافته «ایموتو» است، مطمئناً در فكر و ذهن شما دگرگونی پدید میآورد
و عقاید شما را عمیقاً تغییر خواهد داد.
بنا بر آنچه در كتاب
«ایموتو» آمده است، ما به مدارك حقیقی دست یافتهایم كه نشان میدهد،
انرژی ارتعاشی بشر، افكار، نظرات، موسیقی، دعا و نیایش بر ساختار مولكولی
آب اثر میگذارد.
آب، مادهای بسیار سازگار است، به گونهای شكل
فیزیكی آب به آسانی با محیطی كه در آن هست، انطباق پیدا میكند و نه تنها
از نظر فیزیكی تغییر میكند، بلكه شكل مولكولی آن نیز تغییر مییابد.
انرژی یا ارتعاشات محیط، شكل مولكولی آب را تغییر میدهد. از این جنبه، نه
تنها آب توانایی آن را دارد كه از حیث دیداری، محیط خود را منعكس كند،
بلكه از حیث مولكولی هم در انعكاس محیط اطراف خود عمل میكند.
«ایموتو»،
تغییرات مولكولی آب را به وسیله تكنیكهای عكسبرداری میكروسكوپهای
الكترونیكی و مشاهده آن به صورت سند و مدرك درآورده است. از آنجایی كه فرم
كریستالی آب هنگامی نمایان میشود كه آب منجمد شده باشد، به همین منظور وی
قطراتی از آب را به صورت یخ درآورده و سپس آنها را در یك فضای تاریك
میكروسكوپی مورد آزمایش كه از قابلیتهای عكاسی برخوردار بوده، قرار داده
است. تحقیقات وی، آشكارا تغییر شكل ساختار مولكول آب را به نمایش گذاشته
است و اثر محیط بر ساختار آب را نشان میدهد.
برف، بیش از چندین
میلیون سال است كه بر زمین فرود میآید و همانگونه كه میدانیم، هر دانه
برف، دارای شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبدیل آب به یخ و
عكسبرداری از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردنیای آب دست پیدا
میكنید.
«ایموتو» به تفاوتهای جالبتوجهی در ساختار كریستالی و بلوری
آب دست یافته است كه از منابع گوناگون و شرایط مختلف در روی كره زمین تهیه
شدهاند. آبی كه از نخستین محل خود از كوه جاری میشود و چشمههایی كه
جاری هستند، طرحهای هندسی بسیار زیبایی از الگوهای كریستالیشده خود
ارائه میدهند. آب آلوده و سمی كه از نواحی پرجمعیت و صنعتی به دست آمده
است و آب راكد كولههای آب و سدهای ذخیره، به صراحت ساختارهای كریستالی
تغییریافته و برحسب اتفاق شكلگرفته آب را كه به صورت بلورهای تخریب شده و
نا منظم است، نشان میدهد.
ایموتو معتقد است آبهایی جاری هستند منتهی
از میان شهرها میگذرند نیاز شكل مولكولی زشتی به خود میگیرند. آبهایی كه
راكند به دلیل راكد بودن زشت میشوند، چرا كه هستی با ركود مخالف است،
آبهایی كه جاری هستند و از بین شهرها عبور میكنند به دلیل طیف غالب افكار
منفی در شهرها واكنش منفی از خود نشان میدهند.
ایموتو به همین منظور
ابتدا آب دریاچهای به نام «بیواكو» را مورد آزمایش قرار داد. دریاچه
بیواكو بزرگترین دریاچه در مركز ژاپن است.
وی میگوید چون آب دریاچه ساكن است و حركتی ندارد، همین ركود باعث شده كه مولكولهای آب زشت شوند.

سپس وی آب سد «فوجیوارا» را مورد آزمایش قرار داد. درست است كه مانند تصویر قبلی نیست ولی به همان مقدار زشت و بد قواره است.

آزمایش
بعدی از رودخانهای به نام «یودو» در ژاپن انجام گرفت كه به خلیج «اوزاكا»
میریزد. این رودخانه از میان بیشتر شهرهای اصلی در كاسایی میگذرد.

ایموتو میگوید به دلیل این كه این آب از میان شهرها عبور میكند شكل مولكولی این آب به صورت تغییر كرده است.
ایموتو
به این نتیجه رسیدهاست كه آبهایی كه تازه از چشمهها و دل كوه بیرون
میآیند، به دلیل این كه هنوز در معرض افكار منفی مردم قرار نگرفتهاند
ساختار مولكولی زیبایی به خود میگیرند.
آزمایش بعدی وی بر روی آب رودخانهای به نام «شیمانتو» است. البته درست زمانی كه سرچشمه این رودخانه از كوه بیرون آمده است.

تصویر بعدی آب سرچشمه رودخانهای در ژاپن به نام سایجو است:


تصویری از كریستال آبهای قطب جنوب
ایموتو آزمایش خود را فقط در ژاپن انجام نداد. وی به فرانسه رفت و آب سرچشمه رودخانه «لوردز» را آزمایش كرد.

توجه به این نكته كردهاید كه 70% بدن انسان آب است؟
آقای
ایموتو معتقد است كه دعا بلافاصله بر روی مولكولهای آب اثر میگذارد. وی
به این نتیجه رسیده است كه دعا همه چیز را زیبا میكند و یكی از اینها آب
است.
وی به همین منظور عدهای را در كنار دریاچه فوجیوارا جمع كرد و
از آنها خواست دعا بخوانند و بلافاصله آب را منجمد كرده و مورد آزمایش
قرار داد و نتیجه زیر را به دست آورد:

تصویر بلورهای آب دریاچه فوجیوارا قبل از دعا

بلورهای آب دریاچه فوجیوارا بعد از دعا
وی سپس آب دریاچهای در برزیل را آزمایش كرد.
ایموتو متوجه شد آبهایی كه در شهرها مورد مصرف قرار میگیرند به شدت بیقواره و زشت هستند.
نمونهای از این آب:

وی
برای آن كه تأثیر دعا را از راه دور بر روی آب آزمایش كند از 500 نفر از
اساتید معنوی ژاپن كه در گوشه گوشه ژاپن زندگی میكردند خواست در لحظهای
مشخص به آب مورد آزمایش وی فكر كنند و دعا كنند این آب زیبا شود. پس از آن
آب بیقواره مصرف شهری شكل زیر را به خود گرفت:

ایموتو
معتقد است كه خلوص نیت در دعا بسیار مؤثر است. آنهایی كه خالصتر دعا
میكردند شكل آب زیباتر میشود. وی به این نتیجه رسید كه در دعاهای گروهی
از عدهای باشند كه افكار منفی داشته باشند تأثیر مثبت دعاهای دیگر از بین
میروند.
با توجه به عمومیت موسیقی درمانی، «ایموتو» تصمیم گرفت
ببیند، موسیقی چه اثراتی بر شكلگیری ساختار آب دارد. او آب مقطر را
ساعتها بین دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از
كریستالهای آن آب، پس از انجماد، عكسبرداری كرد.
وی سپس تأثیر موسیقیهای مختلف را بر روی آب آزمایش كرد و با نتایج جالبی مواجه شد كه تصاویر آنها را میبینید:

تأثیر موسیقی پاستورال از بتهوون بر روی آب

آهنگ «هوا برای ردیف جی» از باخ

تأثیر سمفونی موزات
وی سپس برای آب مورد آزمایش موسیقی هویمتال پخش كرد كه تصویر زیر نتیجه این آزمایش است:

به راحتی مشخص است كه كریستالهای آب كاملا تخریب شده است.
وی سپس این آزمایش را بر روی موسیقیهای سنتی كشورهای مختلف انجام داد:

تأثیر موسیقی سنتی بودایی

تأثیر رقص سنتی كاواچی در ژاپن
آقای ایموتو معتقد است نه تنها افكار و رفتار ما، بلكه نوشتههای ما بر مولكولهای آب تأثیر گذارند.
به
همین منظور آب را در ظرف شیشهای ریخت و بر روی كاغذ عبارات مختلفی را
نوشت و بر روی ظرف آب چسباند. وی عبارات مختلفی از قبیل اسامی شخصیتهای
خوب و بد و عبارات زشت و زیبا را امتحان كرد.
سپس آب درون بطری را آزمایش میكرد كه نتایج زیر نمونهای از آزمایشهای وی است:

آزمایش بر روی بطری با برچسب نوشته «آدولف هیتلر»
آزمایش با نوشته «مادر ترزا»
وی نتیجه گرفت كه اگر به زبانهای مختلف با آب برخورد
شود، همه كلمات زیبا به همه زبانهای دنیا نتیجه مثبت و همه كلمات زشت به
همه زبانهای دنیا بر روی آب نتیجه منفی میگذارند.
وی آب مورد آزمایش خود را مخاطب قرار داده و به زبان ژاپنی گفته است مچكرم! (آریگاتو) و واكنش آب را مشاهده كرد:
وی سپس تاثر كلمه thank you را بر روی آب آزمایش كرد و نتیجه گرفت تأثیر مشابه منتهی متفاوتی داشته است.

ایموتو متوجه شد كه عبارات امری تأثیر منفی بر روی آب میگذارند. به همین منظور بر روی ظرف آب نوشت do it (انجام بده)

و سپس نوشت let’s do it
ایموتو بر روی ظرف آب نوشت: I Will Kill You (میخوام بكشمت!) و تصویر زیر را مشاهده كرد:
وی سپس كلمه عشق و قدردانی را در كنار هم بر روی ظرف آب چسباند:
وی میگوید كلمات زیبا یك واكنش زیبا نشان میدهند، اما اگر كلمات زیبا را در كنار هم قرار دهیم واكنش زیباتری نشان داده خواهد شد.
ایمتو به این نتیجه رسید كه اگر آب را نزدیك گلهای معطر كنیم مولكولهای آب سعی میكنند كه خود را شبیه به آن گل كنند.
وی به این نتیجه رسید كه همه ساختارهای زیبایی كه آب در مقابل مثبتها از خود نشان میدهد، به صورت شش ضلعی هستند.
آب به صورتی زنده و تأثیرپذیر به هر یك از احساسات و
اندیشههایمان پاسخ میدهد. كاملا روشن است كه آب به آسانی، ارتعاشات و
انرژی محیطش را به خود میگیرد و جذب میكند؛ خواه آلوده، سمی یا راكد و
كهنه باشد. كار غیرعادی «ایموتو»، نمایشی پرهیبت است و ابزاری قدرتمند كه
میتواند، درك ما را از خودمان و جهانی كه در آن زندگی میكنیم، برای
همیشه تغییر دهد. هماكنون مدرك قوی و محكمی داریم كه میتوانیم به طور
مثبت، خود و سیاره خود را با انتخاب افكاری كه برای اندیشیدن برمیگزینیم
و راههایی كه این افكار را به فعلیت میرساند درمان نموده تغییر شكل دهیم.
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:39 توسط شابو
|
شیطان در تاریخ اساطیری مذهب ساتانیسم به عنوان یکی از دو الهه معرفی شده است
آمده است که ابلیس دارای ۷ فرزند بوده است که هر کدام برای اجرای یک گناه از گناهان بزرگ آموزش دیده اند
در این میان اریسیسم (نام وبلاگ) فرزند آخر ابلیس است که در درون کیسه ای کنفی که بر دوش ابلیس بوده حمل می شده که او را فرزند خیانت میشناسند.
در پیشگوییهای این مذهب آمده است که در روز آخر دنیا همین اریسیسم است که ابلیس را به خدا میفروشد
اریسیسم موجودیست کوچک با قدی کوتاه اما هوش بالا که هر چیزی را که دستور برسد به خیانت وادار میکند تا جایی که روزی پدر خود ابلیس را به دلیل ذاتش که بر اساس خیانت است نابود میکند.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:50 توسط شابو
|
وقتی که داری تو دنیای مدرن زندگی میکنی باید حواست جمع باشه که چطوری میتونی هر مسئله ای رو به نفع خودت تغییر بدی .
مهمترین اصلی که باید رعایت بشه اینه که در هر مسئله این مطلب رعایت بشه که کسی ضرر نکنه
دیدم کسایی رو که برای رسیدن به خواسته هاشون هر کاری کردن , شاید دیده باشین توی فیلم یا زندگی روزمره
این افراد همون کسایی هستن که اگه یه چیزی ازشون کم بشه خشتک مردم رو میکشن سرشون
ولی قضیه چیز دیگس موضوع اینه که هر کاری یه علت داره یه معلول
میخوای علت باش یا معلول فرقی نمیکنه باید بازنده نباشی
یکی دنبال عشق و حاله یکی همش دنبال جنس مخالفه یکی میخواد تو معامله سود کنه یکیم میخواد به مردم حال بده همه این موارد باید طبق قانون بدون بازنده باشه تا همه راضی بشن
اگه عشق و حال تو باعث آزار مردم بشه همون بهتر که آخرش با ناراحتی تموم بشه
اگه تجارتت باعث ضرر کسی بشه همون بهتر که ورشکست بشی
اگه حال دادن به مردم به خودت صدمه بزنه میخوام که مردم همیشه دبرس باشن
اگه دنبال جنس مخالفی فقط به خاطر س ک س همون بهتره که از ته قطع کنی یا درشو گل بگیری
همه چیز اگه بر اساس عدم باخت باشه دنیا خیلی قشنگ میشه می دونستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بهتره که امتحان کنید ببینید که چقدر قشنگه در تلاطم این دریا با موجها بازی کردن
اگه خوب بود بهم بگین تا منم بقیه رو بکشم تو خط آخه نمیان
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:39 توسط شابو
|
کی میتونه منو راضی کنه که خودم نیستم؟!
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:28 توسط شابو
|
خدا از ما متنفره چون زیادی پررو شدیم
از هر دیواری بالا میریم از هر خونی میخوریم
میگیم که ما میخوایم دنیا رو مدیریت کنیم!
میخوایم از آدما بت بسازیم
بعدشم میگیم که ما انسانیم
الحق که همه حیوونیم
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:21 توسط شابو
|