تبليغاتX
خانه ای بر روی باد
تراووش مغز من
in weblog baraye mir hossein jan midahad

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 15:27  توسط شابو  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:28  توسط شابو  | 

دارا جهان ندارد،
 سارا زبان ندارد
 بابا ستاره ای در هفت
 آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
 البرز لب فرو بست
 حتا دل دماوند، آتش
 فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان
 رهید و بگریخت
 رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
 زاینده رود خشکید
 زیرا دل سپاهان، نقش
 جهان ندارد

بر نام پارس دریا،
 نامی دگر نهادند
 گویی که آرش ما، تیر و
 کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر
 کام دیگران شد
 نادر، ز خاک برخیز،
 میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری،
 دزدان سرزمینت
 بر بیستون نویسند،
 دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،
 فریادمان بلند است
 اما چه سود، اینجا
 نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
 این بیرق کیانی
 اما صد آه و افسوس،
 شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی،
 شهنامه ای سراید
 شاید که شاعر ما دیگر
 بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای
 مهر آریایی
 بی نام تو وطن نیز نام
 و نشان ندارد

-
داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:48  توسط شابو  | 

دارا جهان ندارد،
 سارا زبان ندارد
 بابا ستاره ای در هفت
 آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،
 البرز لب فرو بست
 حتا دل دماوند، آتش
 فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان
 رهید و بگریخت
 رستم در این هیاهو،
گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،
 زاینده رود خشکید
 زیرا دل سپاهان، نقش
 جهان ندارد

بر نام پارس دریا،
 نامی دگر نهادند
 گویی که آرش ما، تیر و
 کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر
 کام دیگران شد
 نادر، ز خاک برخیز،
 میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری،
 دزدان سرزمینت
 بر بیستون نویسند،
 دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،
 فریادمان بلند است
 اما چه سود، اینجا
 نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است
 این بیرق کیانی
 اما صد آه و افسوس،
 شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی،
 شهنامه ای سراید
 شاید که شاعر ما دیگر
 بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای
 مهر آریایی
 بی نام تو وطن نیز نام
 و نشان ندارد

-
داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:48  توسط شابو  | 

لذت بردن دقیقا همان کاربرد احساسات است که به نوعی باعث شادمانی انسان است

اما یک چیز برای لذت  تعریف نشده است که به آن اشاره کوچکی می شود

وقتی چیز لطیفی لمس می شود دقیقا حس لامسه به اوج کارایی خود می رسد و ایجاد لذت می کند

یا زمانی که بویه عطری به مشام می رسد بویایی خود را با چیزی مطابق میل خود حس می کند

به همین ترتیب تمام حواس پنج گانه به نوعی خود را در تقابل با حوادث و اجسام باب طبع مواجه می بینند

ولی مطلب مهم اینجاست که کدام حالت برای حواس بیشترین خوشایندی را دارد؟

سکس

روزگاری بودا گفت سکس باید به طور کل نابود شود و محمد گفت کنترل شود و فروید گفت باید به طور کامل آزاد باشد دلیل را همه جویا شده اند ولی واقعیت این است که در هنگامم سکس تمام حواس پنجگانه به کار گرفته می شوند و این تنها حالتی است که به صورت  همزمان این حالت به وجود می آید البته این نکته که سکس تنها دخول نیست باید مورد توجه باشد

سکس که با دخول تعریف شود فقط حس لامسه است که به خاطر انقباض رحم و در بر گرفتن نعوذ مردانه باعث نوازشی می شود که  در آخر ختم به ارضا می شود که خود ارضا نوعی حالت مطلوب است ولی همه چیز نیست

در هنگام سکس حس چشایی با مزه مزه کردن لبها و دهان و زبان اولین حالت است و در این بین نفس ها که به شماره می افتد حس بویایی خود را وارد بازی می کند و این چشمها هستند که با دیدن بدن و نظاره بر چشم هایه طرف مقابل  به لذت می رسد ، حس شنوایی نیز کوچکترین صدا را به حالت سکسوالیته تبدیل مسکند و لمس بدن از طریق دستها و عمل دخول و خروج باعث می شود باعث می شود که در یک لحظه تمام حواس با هم به کار بیوفتند و این تنها حالت از زندگی بشر است که این وضعیت به وجود می آید و این زیباترین لحظه برای زندگی هر فرد می تواند باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 21:54  توسط شابو  | 

امروز بعد از مدتها فهمیدم که برای زندگی باید با یک نفر همراه باشی

ولی این یه نفر کیه خیلی مهمه اول از همه این که باید دوست داشتن باشه اونم دو طرفه نه یک طرفه و نه کمی بلکه خیلی باید دوست داشت تا بشه باهاش کنار بیای مخصوصا برای من که هیچ کسی رو نمی تونم اونقدر دوست داشته باشم مگر اینکه بهم ثابت بشه

دوم اینکه باید بتونید همدیگرو تکمیل کنید یعنی باید یه جورایی هر جایی که هستین خوب به هم کاور بدین و این چیزی نیست جز هماهنگی و البته تفاوت رفتار

سوم که خیلی مهمه چون خیلی ها بخاطر اون می رن دنبال ازدواج سکس هست که باید این مورد رو با شریکتون در میون بذارین و بتونین همدیگرو ارضا کنید و این مسئله می تونه یه زندگی رو خیلی شاد و یا خیلی کسل کننده بکنه

ولی من هنوز نمی تونم با این مسئله کنار بیام و هر کسی که می خوام بهش دل ببندم یه مورد ژیدا میشه که از چشم میوفته و این یعنی تنهایی و یا یکتایی

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 19:16  توسط شابو  | 

الف

آخرشه : نهایتشه

آشغال كله : احمق

آشغالانس : ماشین آشغالیهای جدید تهران که چراغ گردون هم دارند

آمار دادن : نخ دادن -توجه کی را جلب کرن
 مترادفها:نخ دادن ،راه دادن                                   

آش و لاش : آسمون جل

آویزون : کسی که مرتبا کنه میشود و بدون دعوت همه جا میرود

اخ کردن: پول رو سریع دادن

انده :نهایته

از کون دار زدن: ترتیب کسی را دادن

اسکل: کسی که از همه دنییا بی خبر است

                                        مترادفها:اوشگول- وسکل – شاسگول

                                        اسم فعال: اسگلان تپه

اسدالله خان : تریاکی خفن

اصغر آرنولد اينا (اکبر-محمد...   آرنولد اينا):  کسی که زیبای اندام کار میکند ولی جواد است

ارازل: بستگی به مکان کلمه در گفتار دارد ولی معمولا به معنی نوچهء لاتها

اق زدن: حال بهم خوردن

الاغ تور:الاغ

ان چوچک:آدم عوضی

 

 

ب

 

باحال: خش آیند

بار كردن : تیکه انداختن - فحش دادن

ببند گاله رو : خفه شو

ببو: انسان ساده لوح

بچه کونی: کسی که خیلی پر رو است

بخواب(بخواب معامله - بخواب لاحاف سرد شد): خفه شو

بروبچ: بچه ها-رفقا

بیریف: درست - ردیف

بکیر: خفه شو

بگوز : به کسی که حرف مفت میزند                   مثال      بگوز، بازار مسگراست : حرف مفت میزنی هیچ کس هم نمیفهمه 

به تخمم: برام مهم نیست

به یه ورم : همون "به تخمم" میشه

بینیم با: برو بابا

بیشین با (بیشین بینیم با) :خفه شو بابا

 

 

پ

پارازيت : حرف بد موقع

پا دادن : قبول کردن پیشنهاد -آمار دادن

پاشنه ها رو بالا بدن: لباس خود را مرتب کرن

پایه ای؟: حاضری؟

پیچ: دودره

 

 

ت

 تابلو : واضح و مبرهن

تابل: تابلو

تادخ:  ناجور - بد مدل

تاقال:کرمو

تخمی: بد-ناخوشایند

ترکوندن:  ١. تجاوز کردن  ٢.حال کردن   ٣.خوردن اکستسی و به مهمانی رفتن.

ترکمون : آدم ضایع

تریپ: (تیریپ) مدل-برنامه-قیافه

تگری زدن: بالا آوردن بعد از الکل یا سیگاری

تو باغ نبودن: در جریان نبودن-حواس پرت بودن

تو پیت نمیگوزم : کاهگل لقد نمیکنم

تو نخ چیزی بودن : تو فکر چیزی بودن

تو راه گوز کسی زدن : به او ضد حال زدن

تو کار چیزیودن : دنبال چیزی گشتن

توکار کسی بودن : وقتی یه نفر سعی میکنه مخ کسی و بزنه میگن تو کارشه

تو کف چیزی بودن: تعجب از چیزی کردن

تو کف کسی بودن: وقتی یه نفر از یکی دیگه خیلی خوشش میاد میگن  تو کفشه

 ته : نهایت

تیکه اندختن : متلک انداختن

 

 

ث

 

 

ج

 جواد: بی کلاس

جک جواد: اسم جمع واسم فعال جواد

جیگر: تیکه،دختر یا پسری که از لحاظ جنسی جذاب است.

                                            مترادفها: خش گوشت- مامان
جوهر :با ارزش،ناب

 

 

چ

چاقال : کسی که قابل دعوا نیست

چکل : داف

چوچ : چوچول

 

 

 

ح

 حاجیت : اشاره به شخصی که از این کلمه استفاده میکند

 

خ

خار کردن: شرمنده کردن

خانوم مانوم :جنده - طرز استفاه :خانم مانوم سراغ داری = جنده  سراغ داری

خایه کردن: ترسیدن

خایه مال: چاپلوس

خایه مالی کردن : پاچه خواری کردن

خایه نداشتن: جرئت نداشتن

خبر ده ده: خبری نیست

خز: جواد

خفن: به معنی بزرگ-زیاد-مهیب

 

 

د

 داف:دختره خشگل

داف بازی: دختر بازی

دافی:دوست دختر

داغ شدن: عصبانی شدن

در داف: دخترها

در دیزی باره: وقت واسه دزدی مناسبه

دمبه: کسی که خیلی تنبل است

دمبل كسك : وقتی کسی وسط رقص کار ضایع بکند

دمت قیژ : دمت گرم

دمت (ش ،م،...)گرم: دستت(ش،م،...) درد نکنکه

دم کسی را دیدن: حق حساب را دادن.

دودره:(دودر) به معنای دک کردن(معنی این کلمه در متن مشخص میشود)

دهن کسی کف کرد:  از حرف زدن خسته شد

 

 

ذ

 

 

ر

راس و ريس کردن: حل کردن

ره ده ده: تموم شدن-به آخر رسیدن

 

 

ز

زاقارت: ضایع-سه

زارت: (زرت) ١.  زرشک   ٢.به سرعت(زارتی زد تو گوشم)

زارت غمسون شدن: ازبین رفتن-حالگیری شدن  

زپرشک:  زرشک

زرید : زر زد-حرف مفت زد

زید: دوست دختر،دوست پسر

 

 

سین

سریش : کنه

سکس زاقارت: عشقبازی وحشیانه

سکس ملو: عشقبازی با متانت

سنم: آشنایی

سوتی: ضایع

سولاخ : سوراخ

سه:  ضایع

 سه سوت: سریع

سیکتیر : از کلمات آذری وارد فارسی شده به معنی "خفه شو" میباشد

سیکیم خیاری: از کلمات آذری وارد فارسی شده به معنی "بی ثمر و هرزه" میباشد

سیخ زدن :  گائیدن    مثال: یه سیخ بزنیم  یه را بریم

 

 

شین

شاخ شدن: خود را دخیل کردن یا بدون دعوت جایی رفتن

 شستن : حال گیری- تخلیه

شصت تیر : با سرعت

شکلات: کسی که فقط حرف دعوا را میزند ولی جیگر دعوا را ندارد

شلیمف : تنبل

شیلنگ : دراز

 

 

صاد

 

 

ضاد

ضایع: خراب

ضد حال زدن : حال گیری کردن - به کسی که همه برنامه را خراب میکند گفته میشود

 

 

طا

 

 

ظا

 

 

عین

عجب کسی : نشانه دیدن یک خانوم زیبا

عمرن(عمرا): به هیچ وجه

عمرنات :   عمراً

 

غین

 

 

ف

 فاب: (فابریک) دوست دختر یا دوست پسری که فقط با تو باشد.(مثال: مریم فاب منه = مریم دوست دختر منه که با هیچ کس دیگه نیست)

فر خوردن : ترسیدن

فک زدن : حرف زیاد زدن

 

ق

قفل کردن: وقتی  آلت مرد  به داخل واژن رفته  بیرون نیاید

 

 

کاف

کاهگل لقد نمیکنم : حرف دارم میزنم، گوش کن

کثافت کاری: کاری که از لحاظ عامه مردم خلاف است.معمولا به سکس زاقارت گفته میشود

 کرمو: کسی که کرم میرزد.

کره کردن: اشتهای بعد سیگاری یا علف

کره خوری: غذا خوردن بعد ازکره کردن

کس : به هر چیز خوش آیند گفته میشود، معنی اصلی خود کلمه چیز دیگری است

کس خل:  به کسی که سه میکند میگویند

کس شعر : اراجیف

کس شدن : وقتی کسی دودره شود یا اینکه جایی گم شود ویا از چیزسسردر نیاردمیگئیند کس شده

کس شدن : وقتی دختر بعد از مدتی خشگل تر به نظر می آید میگوند کس شده

کس مخ(کس مغز): همان معنی کس خل را میدهد

کس مشنگ : کسی که از هه دنیا بی خبراست

کف کردن : تعجب کردن

کل:(کل کل) معنی ادعای سر بودن در یک مورد خاص بین دو نفر- وقتی دو نفر شروع به تیکه انداختن به هم دیگه میشوند تا یکی کم بیاره

كلفت بار كردن :  فحشهای گنده بار کردن

کم آوردن: جا زدن

کنه : کسی که مدام شاخ می شود

 کون گلابی: گلابی

کون بچه :  بچه کونی

کون برهنه: بی همه چیز

کون دنیا رو پاره کردن : مغروربودن - جارزدن      طرزاستفاده : 1- فکر کرده کون دنیا رو پاره کرده=خیلی به خودش مغروره     2- حالا یه کاری کرده، دیگه کون دنیارو پاره کرده=یه کاری کرده به همه میگه

کیر خر: خفه شو -استعاره از  اشیاء بزرگ

کیر خر بعد از جلغ: استعاره از نا خوشایندی

کیر شدن : ضایع شدن     کیر کردی مارو = مسخره کردی مارو      مارو کیر کری خودتو سولاخ کون = مسخره کردی       به نظر من کیر شدن و کس شدن تقریبا مترادف هستند

 

 

گاف

 

گوشت: جیگر

گلابی: ١.کسی که تنبل است   ٢. چاقال

گلوش گير كرد : وقتی کسی از کسی خوشش بیاد

گنده گوزي كردن: ادعای زیادی کردن

گوجه زدن : تگری زدن - شاکی بودن

 

 

لام

لاس خشکه: لاس زدن بی نتیجه

لاوترکوندن: عاشق هم بودن

لب رفتن: لب گرفتن(وقتی راجع به دو نفر باشد) -كز كردن

 

 

میم

مادر فولاد زره: زشت و بد هیکل در مورد داف

 مامله: ١.(معامله) آلت ذکور  ٢. چاقال

ماهم بله : ما هم تو جریانیم

مماس بودن: در ارتباط بودن

محرض: 100%-حتما

مخ زدن :مخ خوردن-عملی که پسر یا دختر برای جذب جنس مخالف(یا موافق)به طرف خود میشود

ميخ شدن : خیره شدن - گير دادن

 

 

نون

نافرم : بد جور

نون پنیز: لمپنی

نیم رخ گوز فیثاغورث: استعاره از زشتی

 

 

واو

 

 

هندونه: اسکل-شاسکول

 

 

ی

یول (یول ممد) : اسکل

یه را برم : یه دور بکنم  ، یا یه دوربدم بستگی به جنسیت دارد

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 22:57  توسط شابو  | 

همیشه برای من این مسئله بوده که تعریف اصلی سکس چیه

ولی جدیدن به این نتیجه رسیدم که سکس هیچ ربطی به دخول نداره

یعنی سکس نوعی رابطه می تونه باشه که در اون دو نفر از وجود هم می تونن لذت ببرن و این لذت بردن گاهی از راه هم خواب شدن گاهی از راه لمس اعضا و در مواقعی به صورت دیدن می تونه باشه

اما نکته مهم اینه که سکس یک رابطه چهره به چهره است که باید حتما در دیدار اتفاق بیوفته

هر نوع انزالی که از طریق این رابطه به وجود بیاد باعث میشه قسمتی از رابطه از بین بره که این خودش نوعی پس رفت در مقوله سکس است

گاهی انگاریده شده که سکس خود انزال است ولی کاملا بر عکس است یعنی سکس در واقع وجود لذت از جنس مخالف می باشد و می باید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:49  توسط شابو  | 

چیزهای جالبی که تو این برنامه بود : رامشتاین از روزمرگی و تکرار می خوند : Ich hab keine lust  یعنی دوستش ندارم !

و معنی می شد : آخرین نفست رو بکش ... برو بمیر

 

متالیکا از روزمرگی و خشم فریاد می زد که : frantic- آتشین و خشمگین ، تیک تاک ساعت -ترجمه می شد :بریم بمیریم !

 

مارلین منسون ترانه Sweet Dreams رو می خوند که : رویا های خوش برای آدم معمولی تکرار آرزو های تکراری و دیدن آدم های تکراری  شده- و ترجمه شد : مرگ ، باید مُرد !

 

 

چهره ی موسیقی و فرهنگ متال رو سیاه و تاریک و رو به سیاهچاله نشون دادند ، و مرگو خودکشی رو عاقبتش !!!

 

 

یه چیز جالبی که تمام روان شناس های نون خور صدا و سیما توی این برنامه تایید کردن این بود : ضعف فرهنگی و کمبود های عمیقی توی جامعه هست که جونای ما رو داره به فرهنگ جدید تری هدایت می کنه ...متاسفانه تمام تقصیر ها رو می خواستند بندازند گردن خوانواده .....

 

 

بقیه حرف ها هم تکراری : سکX بده! ، تو این پارتی ها همه موادی اند!! و برای مواد زدن جمع می شند!!! ، دور هم جمع نشید و شادی بکنید!!!! چون بکارتتون از بین میره ، بی بکارت شما یک فاحشه اید !!!! و ما هم وظیفه مون حفظ بکارت شماست...

 

 

 

 

از همه جالب تر دختری بود که گفت بد بخت شدم ، خوانواده ام از دستم رفت ..

.من یه پیام براش دارم :

 

 تو چیزی به جز  3 گرم پوست از دست ندادی ، تو برای ما یک آدم هستی، حالا اگر خوانوادت تو رو با 3 گرم کمبود وزن نمی خوان ، بدون اون خوانواده لیاقت تو رو نداره ، در عوض هزاران متالر هستن ، که تو رو نه به عنوان یه فاحشه ، و نه به عنوان یه دختر بدبخت بی سر پناه ، بلکه به عنوان یک آدم بالغ توی جامعه خودشون قبول می کنن ، و به تو احترام می زارندکنار تو کمبود ها و درد ها رو فریاد می زنن ...حتی اگر شنیده نشند ...و یا سرکوب بشند

در ضمن آخرین مهمونی تابستون رو جشن میگیریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 23:24  توسط شابو  | 

امروز به این نتیجه رسیدم که میشه با یه استراتژی کاهش، تورم رو کنترل کرد

از اونجا که ۱۰ تومن سال ۷۹ شده ۱۰۰ تومان و با وجود تورم بالایه

۲۰٪ دولت میتونه با استراتژی های تخمی خودش مثل همیشه

با کسر سالیانه یک عدد صفر بی ارزش از جلویه اسکناسها و ضرب

سکه های متفاوت مثل سکه های گلد کوئست و ارایه اراجیف تکراری

مثل همیشه نه تنها جلویه رشد صعودی با شیب ۶۰ درجه قیمتها رو بگیره بلکه می تونه برینه تو ارزش پولیه کشور

مثل همون ریدنی که تو آثار باستانی مثل سه نقطه های معروف کرده

در ضمن به خاطر طرح مبارزه با مفاسد قیمت حشیش و تریاک با نوسانات بازار هم خوانی نداشته

از بازار مواد مخدر صنعتی هم خبر رسیده که قیمت شیشه ثابت بوده

اما مشروبات الکلی به خاطر نزدیکی به رمضون نایاب که بوده الان نیست شده آخه رمضون تو کار در و پنجره و این حرفاس

البته شنیدیم که بعد از رفتن به ان ای و ترک کراک با اکستازی به سمت شیشه کشیده شد

و مطلب آخر اینکه لوله های کامپوزیت برای انتقال مواد دارای حرارت بالا خیلی کاربرد داره

و محققان تصمیم گرفتن به وسیله علم کامپوزیت کاندوم های جدیدی با فرمول کامپوزیتهای پلیمری با رزین پلی استر و الیاف شیشه و کربن بسازن که بتونن با بیماریهای مانند فشار خون فشار کون فشار قبر و فشار شاش بعد از هندوانه خوردن مبارزه کنن

روزگار خوبیست برای مردن    پس وقت را از دست ندهید

این روزها همه دنبال یه سوراخ میگردن شما چطور؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:50  توسط شابو  | 

 وقتی که من نباید رو میشنوم یه چیزی رو تو پوستم احساس میکنم که مورمورم میشه

اون موقعست که میخوام به در و دیوار دری وری بگم

اما این صحبتها برای موقعیه که وید یا درو پنجره نباشه

در دوران در و پنجره همه چیز رو از درون یه پنجره دیگه میبینم

پنجره ای رو به دنیایی از نظر من بزرگتر ولی با اون قدرت من خیلی کوچیکتره شاید اینا همش توهم باشه

اما در اون دنیایه وید و بزرگتر از اون درو پنجره های پیچ در پیچ و حتی دنیایه وو اونقدر قدرت مندم که حتی توان جادوگری رو هم دارم البته اینا در نگاه یه شخص با دید زمینی و حداکثر در ارتفاع 30 سانتی زمین زنده بودن یه سری توهم از نوع قوی و برداشتهای حالت توهمه

اما هر کسی که وارد دنیای من شد و یا در همسایگیه دنیای من بود اینها را درک کرد و به من تبریک گفت

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 21:41  توسط شابو  | 


میگن وقتی دلت مگیره باید یه چیزی باشه بتونی بهش تکیه کنی
ولی من فقط به خودم تکیه کردم و بس
حالا دلم از خودم گرفته خدایا
دله دیگه کاریش نمی شه کرد
امروزم روزیه از روزایه خدا
خودش بزرگه همه چیز رو حل میکنه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:37  توسط شابو  | 

وضع قوانین تو هر کشوری نشان از درک و آگاهی قانون گذار از اتفاقات تو جامعه داره و این قضیه باعث شده که در کشورهای مختلف و حتی در تقسیم بندی کوچیکتر قوانین متفاوت وضع بشه مثلا در یک قسمت دنیا میبینی که سقط جنین با شرایط ساده تری انجام می شه و در جای دیگه مثلا کاملا ممنوع هستش!!

واقعیت اینه که دوستانی که از فرنگ !؟ اومدن وقتی قوانینش رو میگن باعث میشه به فکر فرو بری

مثلا تو کشوری مثل کانادا با فرهنگ های مختلف مثل فرانسوی و انگلیسی و تحت تاثیر مستقیم آمریکا وقتی یک نفر جرمی مرتکب میشه تذکری وجود نداره جریمه در اولین قدم و در ادامه شخص رو برای رسوندن به شرایط ایده آل تحت نظارت قرار میدن .

یک مثال و مقایسه میتونه مشخص کنه که قضیه چیه :

اگر یک فرد در حال حرکت به سمت مثلا شهر لاس وگاس باشه در صورت مصرف مواد یا مشروبات الکلی درحین رانندگی توسط پلیس متوقف بشه ابتدا پرسش میشه در صورت شک کردن به شخص آزمایش میگیرن اگر الکل مصرف کرده باشه جریمه و 24 ساعت زندان داره و اگر کوکایین یا ماری جوآنا مصرف کرده باشه جریمه میشه و به مقر پلیس برده میشه تا بعد از یک پذیرایی با ویتامین بتونن اونو به حالت عادی برگردونن تا رانندگی بکنه اما تو ایران بعد از متوجه شدن از مصرف هر گونه مواد ومشروبی اونو به دادگاه می فرستن تا محکوم بشه و یک پرونده براش تشکیل میدن تا به عنوان اراذل و اوباش شناخته بشه  و علاوه بر جریمه نقدی با آبروی شخص هم بازی می کنن

در واقع این دو رفتار متفاوت در رابر جرم به خاطر شناخت از جرم هست

شناختی که در جوامع مختلف فقط از طریق مقایسه قابل بررسی هست و قانونگذاران با دیدگاه و مشاوره های متفاوت به اون برداشت از اتفاقات میرسه که چه قانونی رو برای عمل و چه جریمه ای رو برای کدوم جرم بر حسب درجه اون تصویب و تعیین کنه

امید داریم که روزی در کشور خودمون هم با دید کارشناسی و انسان شناسی که به قضایا داریم بتونیم قانون تصویب کنیم و از اجرای اون لذت ببریم (یعنی میشه؟؟؟؟!)

 

 

 

ایجاد یک تفریح در کشور ما مستلزم همسو بودن با تفکرات اسلامی است که خود این مطلب باعث شده خود به خود خیلی از کارهایی رو که میشه انجام داد باید بایکوت کنیم چون با تفکرات خشک مذهبی همخونی نداره

در نگاه اول ضد دین و در برداشت های بعدی ضد اخلاقی جامعه گریز و خلاف عرف نام گذاری میشه

یک سوال به وجود میاد اونم اینکه اگر کاری خلاف عرف جامعه گریز و ضد اخلاقیه پس چرا حدود 20 در صد جامعه مداوم 15 درصد گهگاهی و 7 درصد جامعه در زمان تعطیلات و جشنهای خود به آن رو می آورند؟!؟!؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 19:54  توسط شابو  | 

یادمه یه زمانی در مورد هر موضوعی میخواستم یا اراده میکردم مطلب می نوشتم

الان یه مدته که دیگه مغزم جواب نمی ده عین این می مونه که میری بانک

میدونی بانکه کارت عابر دستته باید بکنی تو دستگاه اما نمی دونی برای چی

تازه اگر بدونی بازم موفق نیستی چون رمز کارتت رو عوض کردی دیگه یادت نیست

مغز منم شده مثل اون کارت عابربانک هر دفعه یه سری چیز جدید میاد توش ولی چون رمز عبور نداره نمیشه ازش برداشت کرد انگار تو یه کرکم گیر کرده همه چیز قشنگه ولی توهمه

 

یه مطلبی که یادمه باید در موردش مینوشتم الان دیگه یادم نیست مغزم برای مدت یه ماه پریوده

اون چیزایی که مینویسم از درد و فشار و اعتیاد به نوشتن ناشی شده

اما جالب اینجاس که دارم 27 سال زندگی رو تموم میکنم اما هنوز دریغ از یه زندگی آروم و حتی یه چیز رو اصول تو این جامعه, بعضی وقتا فکر میکنم که داره دنیا تموم میشه بعد میبینم نژادی احمق یا بر عکس کنتورو سرعت گیر رو برداشته مثل بنز خالی میبنده تخمشم نیست که بقیه هم میفهمن گوسفند نیستن

یا مثلا فلان گاوصندوق, یه مشت گاو فکر کردن تو قلعه حیوانات هستن برای خودشون فرمانروایی راه انداختن شدن صاحب به اصطلاح بیت المال ملت , یا اون بدبختی رو میبینم که بعد از یه عمر زحمت کشیدن برای کشور و منطقه خودش با سابقه 20 ساله مدیریت ازسطح پایه تو آموزش یه شبه از مدیریت آموزش و پرورش استانش میشه دبیر فلان درس تو فلان شهرستان کسشر که فقط در جهت خراب شدنشه و اطرافیان همون نژاد احمق یه نمیدونم قاطر یا بوزینه یا هر چی میزارن جای اون اونم با تحقیق !!!!

 

خلاصه مغزم دیگه گوزیده چت زده یا هر چیزی که فکر کنید همونه شده زده یا میزنه بازم هر جور دوست دارید ولی موندم چرا مدیاپورتال دان شده توکف موزیک روز موندیم  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:23  توسط شابو  | 

بعد یه روز استراحت

مثل یه کوه سربلند

شاید یه دوست پیش من

باشه دوای این درد

شاید یه روز دوباره

تو بشنوی صدامو

تو گوش بدی به دلم

شاید بذاری مرهم  روی زخم

 

از این رسوایی من دیگه دلگیر نمیشم

شاید بتونیم با هم بمونیم اما برای این چند روز

چون دوست من تو یک  م ل ع و ن  هستی

تو یه رذل کثیف هستی  در دوران پست

یه هرزه که فقط به فکر یه چیزه

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 21:20  توسط شابو  | 


تصورعامه مردم اين است که حشيش يا مواد هم خانواده آن به دليل دارا نبودن مرفين، اعتيادآور نيستند و اگر هم اعتيادآور باشند، اعتياد يا وابستگي به آن ها روحي و رواني است، اما بعد از چندين بار استفاده، اگر اين مواد به آنها نرسد، دچار علايم جسمي محروميت مي شوند.  ساعت حدود سه بعدازظهر است. دو زانو روي موزائيک هاي پارک انديشه نشسته اند دور هم; هفت نفري مي شوند و بين 17 تا 25 سال سن دارند. پارک زياد هم خلوت نيست اما براي آن ها اهميتي ندارد. با دقت توتون سيگارهايشان را روي يک تکه مقوا که در وسط قرار داده اند، خالي و با ماده نرم سياه رنگي مخلوط مي کنند.تقريبا روبه رويشان روي صندلي مي نشينم. خيره  شده ام به دست هايشان. توتون را با ماده سياه مخلوط مي کنند و يکي يکي کاغذ سيگارهايشان را پر مي کنند.کارشان که تمام مي شود، مقوا را مي گذارند زير نيمکت کنارشان و رديفي کنار هم روي جدول مي نشينند. تازه متوجه حضور من مي شوند و پرسش گرانه نگاهم مي کنند. جوانترين شان با نگراني دور و برش را مي پايد و پسر مو بلندي که به نظر از همه بزرگ تر است، مي پرسد: "فرمايشي بود؟"يک  آن، دست پاچه مي شوم. جواب مي دهم: "هيچي، کنجکاو شدم ببينم چه کار مي کنيد!" و آرام ادامه دادم: "حشيشه ديگه؟" وقتي مطمئن مي شوند که فقط کنجکاوم، پسر مو بلند برايم توضيح مي دهد که ماده اي که با توتون مخلوط کردند همان حشيش است و کاري که انجام مي دهند را مي گويند "سيگاري بار زدن."سيگارش را که مثل سيگارهاي معمولي صاف و مرتب نيست گرفته لاي دو انگشتش. نگاهي به دوستانش مي اندازم که سيگارهايشان را آتش زده اند و تند و تند دودش را به درو ن شان مي فرستند.کوچک ترينشان که 17-16 ساله مي نمايد، چشمانش را بسته، سرش را بالا گرفته از عمق جانش به سيگار پک مي زند. حواسش اصلا به اطرافش نيست، انگار که مهمترين کار دنيا را انجام مي دهد!مي پرسم: "اين که خيلي بچه  است، اين چرا معتاد شده؟"پسر مو بلند که دوستانش مسعود صدايش مي کنند رو ترش مي کند که: "حشيش اعتياد نداره، اينم بچه نيست. 16 سالشه. حشيش فقط محض حال کردنه. هر وقت بخواي مي کشي، نخواستي هم تعطيل."خودش چهار سالي مي شود که حشيش مي کشد: "من تا حالا نخواستم بذارمش کنار. هر وقت خواستم ديگه نمي کشم."سيگاري دوستانش تمام شده و حالا يکي دوتاشان حرف مي زنند و همه بلند بلند ريسه مي روند از خنده. پسر مو بلند مي رود سمت آن ها و با دست به من اشاره مي کند که بروم: "خيلي خوب! کنجکاويت بر طرف شد ديگه! به سلامت. خوش گذشت!" بلند مي شوم. خودش را مي اندازد روي نيمکت. سيگارش را آتش مي زند و با ولع اولين کام را مي گيرد.

حشيش چيست؟
حشيش که از درختچه اي به نام شاهدانه يا کانابيس به دست مي آيد، يکي از موادي است که از زمان هاي بسيار قديم به منظور خروج از حالت تعادل طبيعي مورد استفاده بشر بوده است.موادي که از بخش هاي مختلف اين گياه به دست مي آيد، نام هاي مختلفي مانند بنگ، حشيش، گرس يا علف (ماري جوانا) که بسته به مقدار THC موجود در آن ها (تتراهيدروکانابينول يا ماده اصلي اين خانواده که مقدار آن در بخش هاي مختلف گياه متفاوت است)، از قدرت کمتر يا بيشتري برخوردارند. بيشترين مقدار THC در صمغ يا شيره اي است که از سطح برگ هاي اين گياه تراوش مي کند و از جمع آوري آن ها، حشيش که قويترين فرآورده آن است، به دست مي آيد.بنگ(روغن حشيش) و همچنين علف يا گرس(ماري جوانا) نيز به ترتيب از جوشانده ترکيب ساقه و برگ ها و از خشک کردن و پودرکردن برگ هاي گياه شاهدانه به دست مي آيند.از نظر علمي به گروه مواد حشيش و شبه حشيش، مواد کانابينوئيد گفته مي شود. اين گروه از مواد از هزاران سال پيش، از گياه شاهدانه هندي تهيه و به عنوان مواد سرخوش کننده يا نئشه آور مصرف مي شده اند. نام اين گياه پسوند هندي دارد ولي در بسياري از نقاط دنيا به خوبي رشد مي کند.از قسمت هاي گوناگون گياه شاهدانه هندي مواد متعددي تهيه مي شود که اسامي  گوناگوني دارند، ولي ماده موثر تمام آنها يکي است.ناگفته نماند که در قرن نوزدهم ميلادي اين مواد به عنوان ضد درد، ضدتشنج و خواب آور مصرف مي شدند و در سال هاي اخير در درمان گلوکوم يا بيماري آب سياه چشم و در درمان تهوع و استفراغ ناشي از شيمي درماني سرطان ها مورد توجه دوباره قرار گرفته است. پژوهش هاي اخير هم يافته هايي به نفع آثار پاد زيستي يا آنتي بيوتيکي و آثار ضد سرطاني آن داشته اند.

 بر خلاف تصور عامه حشيش اعتياد آور است
تصورعامه مردم اين است که حشيش يا مواد هم خانواده آن به دليل دارا نبودن مرفين، اعتيادآور نيستند و اگر هم اعتيادآور باشند، اعتياد يا وابستگي به آن ها روحي و رواني است. اما دکتر رحمان جنتي، پزشک يکي از مراکز درمان نگهدارنده با متادون، در اين باره به برنا مي گويد: بر خلاف اين تصور و به اعتقاد بسياري از پزشکان، اعتياد به حشيش و هم خانواده هاي آن کاملا جسمي است، زيرا THC مستقيما روي سيستم ضد درد يا توليد کننده مواد شبه افيوني جسم (سيستمي که قوي ترين موادمخدر طبيعي و شبه افيوني را توليد مي کند) اثر مي گذارد و از تعادل خارج شدن و تخريب آن را موجب مي شود که اين تخريب، بروز اختلالات جسمي وعوارض رواني بسياري اعم از بي ثباتي رواني را در پي دارد. وي همچنين با اشاره به اين که هر نوع ماده اي که مصرف آن انسان را از حال تعادل طبيعي خارج مي کند، بر سيستم ضد درد اثر سو» و مخرب دارد، مي افزايد: از مهمترين اثرات مصرف حشيش مي توان به توهم، خيره ماندن به نقطه اي خاص، گريه و خنده غيرطبيعي، پرخوري شديد (نئشه خوري) و اختلال در درک زمان، مکان و فواصل اشاره کرد. اين متخصص در ادامه خاطرنشان مي کند: حشيش و مواد هم خانواده آن مواد مخدر محسوب مي شوند و متاسفانه هنوز داروي جايگزيني براي درمان اعتياد به آن ها وجود ندارد.

حشيش به قليان ها هم رسيده است
سيد کمال واحدي روانپزشک و استاد دانشگاه اهواز، در اعتقاد دارد که حشيش شايع ترين ماده غير قانوني در سطح جهان است به طوري که سه چهارم معتادها از اين ماده استفاده مي کنند و شيوع آن در جامعه ما 13 درصد است.وي با اشاره به اين که حشيش هايي که امروزه در بازار به طور غيرقانوني مصرف مي شود، خطرناک تر از گذشته است ادامه  مي دهد: در سال هاي اخير با پيشرفت هايي که در علم کشاورزي حاصل شده، گياهان با تتراهيدروکانابينول بيشتري کشت مي شوند به طوري که غلظت اين ماده در اين گياه سه برابر شده است. بنابراين مواد کانابينوئيد جديد، نئشه آورتر هستند. اين مواد بيشتر به صورت پيچيده شده در کاغذ شبيه به سيگار و با شيوع کمتري به صورت پيپ يا به تازگي به صورت قليان (به خصوص در قهوه خانه هاي به اصطلاح سنتي) تدخين مي شوند اما گاهي در غذا طبخ مي شوند، يا دم کرده آنها مانند چاي مصرف مي شود. واحدي درباره تفاوت حشيش با ديگر مواد مخدر مي گويد: مواد گوناگون، آثار متفاوتي دارند. مواد کانابينوئيد بر افراد گوناگون به راه هاي متفاوتي اثر مي کنند که بستگي به وضعيت خلقي آنها، انتظاري که از اين ماده دارند، مقدار مصرف آنها، قدرت ماده مصرفي و طريقه مصرف دارد. چهارده ثانيه پس از استفاده از ماده دخاني، اين ماده از طريق مويرگ هاي ريه به مغز مي رسد و به گيرنده هايي که در قسمت هاي گوناگون مغز قرار دارد متصل مي شود.. در اين زمان بيشتر افراد احساس خوشي و آرامش مي کنند، پر حرف تر مي شوند، و کمتر مراقب گفتار و کردار خود هستند. البته بعضي از افراد با مصرف مواد کانابينوئيد، عصبي، گيج، منگ و دمغ مي شوند. پس از مدتي حالت برگشتگي و خواب آلودگي پيش مي آيد. اينها ناشي از اثر مواد کانابينوئيد بر مغز است. از نظر جسمي، چشم ها قرمز مي شوند، ضربان قلب زياد مي شود و اشتها به طور غير معمولي زياد مي شود.اين استاده دانشگاه درباره تاثيرات اين ماده مخدر بر مغز اضافه مي کند: کانابينوئيد با تاثير بر مخچه و عقده هاي قائده اي مغز، وضعيت تعادل و حرکات فرد را مختل مي کنند. قضاوت حافظه، واکنش ها و ادراک فرد نيز مشکل پيدا مي کند. مصرف مقادير زياد توهم زا نيز هست. تاثير بر قسمت هيپوکمپوس مغز، حافظه فرد را مختل مي کند. يکي از تفاوت هاي اصلي مواد کانابينوئيد با ساير مواد اين است که در قسمت ساقه مغز گيرنده اي ندارند. به همين دليل مسموميت با آنها بر خلاف مسموميت با ساير مواد ايجاد وقفه تنفسي نمي کند. يعني مسموميت با آنها مرگ زا نيست. ولي از آنجا که بيشتر افراد در کنار مواد کانابينوئيد، مواد ديگري هم مصرف مي کنند، وقفه تنفسي و مرگ و مير ناشي از آن در اين افراد هم ديده مي شود.واحدي با رد اعتقاد به عدم اعتيادآوري حشيش تاکيد مي کند: بايد بگويم که اعتياد دو نوع است. اعتياد رواني و اعتياد جسماني. مصرف مقادير کم مواد کانابينوئيد اعتياد رواني ايجاد مي کند. با مصرف اين مواد، حالت نئشه ايجاد مي شود و اگر اين مواد به فرد نرسد، مضطرب، عصبي و بي خواب مي شود و احساس ناامني و افسردگي پيدا مي کند.. کساني که هر روز مقدار زيادي مصرف مي کنند، اعتياد جسماني هم پيدا مي کنند و اگر اين مواد به آنها نرسد، دچار علايم محروميت مي شوند; بي خواب، مضطرب و تحريک پذير مي شوند و اشتهايشان را از دست مي دهند. لرزش، تعريق، تهوع، استفراغ، دردها و گرفتگي هاي عضلاني و احساس ناخوشي. علايم محروميت اغلب پس از 24 تا 48 ساعت شروع مي شوند و طي دو تا چهار روز به حداکثر مي رسند. اين علايم اغلب حدود يک هفته طول مي کشند.وي با توجه به اين که تا 30 سال گذشته پژوهش کافي در زمينه مخاطرات مواد کانابينوئيد انجام نشده بود و برخي ادعا مي کردند که اين مواد کم خطرتر از الکل يا سيگار هستند مي گويد:امروزه دانشمندان معتقدند که اين طور نيست و شواهد روزافزوني دال بر عوارض خطرناک حشيش پيدا کرده اند. پس از رفع نئشگي، اين مواد در مغز باقي مي مانند و حافظه و يادگيري را مختل مي کنند. قدرت استدلال، محاسبه، خواندن و صحبت کردن کم مي شود. قدرت واکنش فرد کم مي شود و به همين دليل انجام اموري که به واکنش سريع نياز دارد مخاطره آميز مي شود. بسياري از سوانح رانندگي را اين افراد به وجود مي آورند. خطر حوادث رانندگي تا چهار ساعت پس از رفع نئشگي بالا باقي مي ماند. از عوارض رواني مهم مي توان به اختلالات اضطرابي، افسردگي، شوريدگي، اختلالات خواب، اختلالات جنسي و اختلالات روان پريشانه يا جنون اشاره کرد. حالت بي انگيزگي از ديگر عوارض رواني اين مواد است. حشيش و ساير مواد کانابينوئيد عوارض جسماني متعددي هم دارند. اين مواد سبب کاهش قدرت ايمني بدن مي شوند و در نتيجه کاهش قدرت ايمني، بيماري هاي گوناگون عفوني و غيره به وجود مي آيد. تغييرات هورموني موجب اختلال رشد و مشکلات جنسي مي شود. اگر خانم هاي باردار از اين مواد مصرف کنند، جنين آنها نارس مي شود و نابهنجاري هاي متعدد مغزي، عصبي و غيره پيدا مي کند. مواد سرطان زاي ترکيبات کانابينوئيدي، 50 درصد بيشتر از سيگار است. خطر آسم و ذاتالريه را زياد مي کنند و عامل خطري براي فشار خون محسوب مي شوند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:21  توسط شابو  | 

دنیا دیوانه ای است که در آن زندگی می کنیم
هرگاه بر فراز قله ای پا می گذارم
ناگهان چون تپه ای بنظرم می آید
به خود نهیب می زنم که باید از جا تکانش دهم
و می دهم...

 

                                  (آیاندو)

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 2:11  توسط شابو  | 

 عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رختخواب مخمل آبی خوابیده

عروسک من چشمات رو باز کن

وقتی که شب شد اونوقت لالا کن

عروسک بدبخت من سیاه پوشیده

اگه چشاش قرمز شده حالیش نمشه

عروسک خاک بر سر من سیاه پوشیده

 اونقدر گوسفند شده که دیگه اصلا حال نمیده

کشتار نسل بشری چه حالی میده

دوستای کفتار صفتم دور من جمعن

عروسکای خوشکلم دیده نمیشن

لخت و سیاه و ژولیده ... نمیده

 اینا چیزاییه که هر روز داره بیشتر میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 14:9  توسط شابو  | 






آیا دیگر هیچ چشم‌چرانی سکسانی‌ای وجود دارد؟ هرگز. حتا دیگر هیچ صحنه‌ی سکسی هم وجود ندارد. مردم دیگر از این‌جور چیزها نمی‌خواهند، چیزی که آن‌ها یواشکی طلب می‌کنند نمایش ِهرزه‌گی و ابتذالی‌ست که امروز از سر-و-روی هرزه‌نگاری ِراست‌وحسابی‌مان و از وقاحت و پوچی و پلشتی ِتمام‌عیارمان بیرون می‌تراود. در این عرصه شکلی از ددمنشی، دست ِکم شکلی مجازی از ددمنشی را می‌توان دید. آری رسانه و تلویزیون، روزبه‌روز در عرضه‌ی تصویر از رخ‌دادهای ِجهان ِواقعی ناتوان‌تر می‌شوند، با این حال، به‌خوبی {رمز ِ} زنده‌گی ِهرروزه را کشف می‌کنند؛ آن‌ها از نوعی پلشتی ِوجودی به‌عنوان ِجنایت‌بارترین حادثه و خشونت‌آمیزترین (نا)واقعیت، از جنایت ِتام پرده برمی‌دارند. این‌چنین است. و مردمان، همه‌گان در بهتی بی‌تَه فرورفته‌اند؛ آن‌ها از شدت ِاین‌که چیزی برای گفتن وجود ندارد، از شدت ِبی‌تفاوتی در زنده‌گی‌شان ترسان اند؛ مردم، در درجه‌ی صفر ِزنده‌گی یخ زده اند. وقاحت و مصرف ِوقاحت رشته‌ی المپیک ِروزگار ِماست. شکل ِنهایی ِتجربه‌ی مرزها.
این تجربه، درواقع، با تمایل ِعامیانه به هیچ‌شدن سر-و-کار دارد. برای آسودن در نیست‌شده‌گی، برای احقاق ِحق ِنیستی بر خود و حرمت‌داشتن ِآن. تقلا برای نیستی، برای یک مرگ ِواقعی ِدرست‌و‌حسابی – درست برخلاف ِبن‌انگاره‌ی انسان‌شناسی، یعنی تنازع بقا. کم‌ترین چیزی که می‌توان از این برداشت، این است که ما همه‌گی در حال تغییردادن ِهدف‌های اومانیستی هستیم.

دو راه برای ناپدیدشدن وجود دارد (در واقعیت ِتام، تمام ِچیزها می‌بایست به‌طور منطقی، بر اثر ِوارهنش ِخودکار ِواقعیت از سر ِبَس-خوری (overdose) ِخود به ناپدیدی بگرایند). اصرار برای پنهان‌شدن، اصرار بر حق ِدیدن-نشدن و به‌دید‌درنیامدن (دافعه‌ی زنده‌گی ِخصوصی) و دیگری، نمایش‌‌گری و خود-نمایش‌باره‌گی (exhibitionism) ِحقارت و بی‌مایه‌گی در حُکم ِدافعه‌ای دربرابر ِاسارت ِبودن و بنده‌گی ِخویش‌-بودن، تعهد ِافراطی به دیده‌شدن و مرئی‌شدن به هر قیمت. ما دربرابر ِاین دوراهه قرار گرفته‌ایم: دیده‌نشدن و هماره‌دیدن‌شدن. هیچ اخلاق و هیچ قانونی نمی‌تواند این مسئله را حل کند. کل ِنظام ِمناقشه‌ که امروز پیرامون ِحق و روای ِاطلاعات می‌چرخد نیز در حل ِاین دشواره ناتوان است. اطلاعات ِبیشینه و دیدارپذیری ِبیشینه دیگر بخشی از حقوق ِبشری (و نیز بخشی از وظیفه‌ی بشری) شده. سرنوشت ِتصویر میان ِحق ِبی‌‌حد برای دیدن و حق ِبی‌چون‌وچرا برای دیده‌نشدن، اسیر شده است.

مردم، هرلحظه خود را زیر ِسایه‌ی اطلاعات، بس‌-عیان‌گشته، عریان و بی‌پرده می‌یابند و عادت می‌کنند، به تصویر ِخویش اعتیاد می‌آورند، هرلحظه به این‌دروآن‌درمی‌زنند تا خود را بیش‌تر ابراز کنند. خودبیان‌گری، چنان‌که فوکو نشان داده، شکل ِنهایی ِاعتراف است. کسی که به تصویر بدل می‌شود، محکوم است تا هر موضوعی از زنده‌گی ِهرروزینه‌اش را ، هر امکان و احساس و آروزی‌اش را که دیدارپذیر است، اقرار کند. او مجاز نیست هیچ رازی را پیش ِخود نگه دارد و همیشه باید در ارتباط با دیگران باشد. این خشونت ِتام، که یکراست به ژرفای ِهستمند، به ژرفای ِسخت ِفردیت می‌زند، زبان را به‌کلی از ریخت می‌اندازد. زبان که دیگر چیزی جز کارگزار ِساده‌ی دیدارپذیری و دیدارنمایی شده، اصالت ِنمادین ِخود را از کف می‌نهد. زبانی که باید از دلالت‌مندی ِخود فراتر رود، رفته‌رفته گواژه و مطایبه و فاصله‌ی مفهومی و بُعد ِخودفرمانی‌ ِخویش را از دست می‌دهد. ما در حال ِفراموشیدنیم، فراموشی ِاین نکته که تصویر نیز مهم‌تر از مرجع و زای‌گر ِخود شده؛ از دل ِهمین فراموشی، خشونتی که به درون ِتصویر وارد می‌شود، پا می‌گیرد.

امروز، تمام ِچیزها به تصویر می‌مانند. انگار امر ِواقعی بر اثر ِفشار و گزاف‌کاری ِتصاویر ناپدید شده است. اما این‌ نادیده انگشاته می‌شود که تصویر نیز خود بر اثر ِضرب و زور ِامر ِواقعی رنگ باخته. تصویر، با بی‌شرمی ِتمام آلوده به امر ِواقع شده، از هستی ِخود جدا می‌شود. خشونتی که از طریق ِتصویر به کار گرفته می‌شود، توسط ِخشونتی که به تصویر هشته شده، جبران می‌شود: استثمار ِتصویر در مقام ِحمال ِمحض ِسندگذاری، گزارش و گواهی و پیام (پیام ِنکبت و شوربختی)*؛ تعهد ِتصویر به عرف و اخلاق و آموزش و سیاست و تبلیغات، جایی برای جادوی ِتصویر، جادوی ِویران‌گر و حیاتی ِتصویر باقی نمی‌گذارد. بت‌شکن ِبیزانس**می‌خواست به‌خاطر ِنابودکردن ِمعنا و ابراز ِخدا، تصاویر را ویارن کند، امروز ما هم بت‌شکن شده‌ایم، اما با قصدی باژگونه؛ ما تصاویر را می‌کشیم تا معنا را لبریز کنیم و سپس به گزاف از آن بخوریم.

فرضیه‌ی بورخس در داستان ِ"مردمان ِآینه" این است که پشت ِهر شِمای ِشباهت و بازنمود، دشمنی مغلوب نشسته، تک‌بودی شکست‌خورده، ابژه‌ای مرده. به‌همین‌ترتیب، بت‌شکنان دریافته‌اند که به‌ترین راه برای نابودکردن ِخدا، استفاده از {همین ابژه‌ی مرده، یعنی} بُت است (اما شاید خود ِخدا خواسته که پس ِتصاویر ناپدید شود، که می‌داند؟!). به‌هرحال، امروز دیگر حرف بر سر ِخدا نیست. این ما ایم که پشت ِتصاویر ناپدید می‌شویم. هیچ بختی باقی نمانده. تصاویر از ما دزدیده شده اند و ما هم باید رازهای‌مان را بفراموشیم. اما ما دیگر رازی نداریم! این وضعیت ِاسف‌بار ِاخلاقیت و وقاحت ِبنیادین ِروزگار ِماست.

همیشه بدفهمی ِعمیقی نسبت به فراشد ِمعنا وجود دارد. بیش‌تر ِتصاویر و عکس‌های امروز، در پی ِانعکاس ِفلاکت و نگون‌بختی ِوضعیت ِبشری هستند؛ با این حال، اثربخشی ِچنین بازتاب‌های روزبه‌روز کم و کم‌تر می‌شود؛ چرا؟ چون این بازتاب‌ها بیش‌ازحد آکنده از معنا شده اند. برای این‌که معنایی برای‌مان تأثیرگذار باشد، تصویر می‌بایست خودپا باشد و بماند و زبان ِاصیل ِخود را ابراز کند. برای این‌که امر ِواقعی در تخیل ِما هضم شود، یا برای این‌که تخیل ِما به امر ِواقعی دگردیس شود، می‌بایست نوعی پاد-انتقال ***(counter-transference)بر تصویر نشانده شود؛ یک پاد-انتقال ِقصدمند و سنجیده (درمعنای ِروانکاوانه‌ی کلمه). اما امروز، نکبت و خشونت چنان در درون‌مایه‌ی تصاویر جای‌گیر شده، که گویی به جان‌مایه‌ی اصلی ِحوزه‌ی عمومی (publicity) نیز تبدیل شده است. برای مثال، توسکانی، سکس و ایدز و جنگ و مرگ را روی‌هم‌ریخته و هم‌زده و از آمیزه‌ی آن مُد ساخته است. چرا که نه؟! وقاحت ِتصاویر ِسرور‌انگیز ِتبلیغات کم‌تر از وقاحت ِتصاویر بدبینانه نیست؛ این تصاویر، نماینده‌ی خشونت ِهمگانیت، خشونت ِمُد و رسانه هستند. به هر حال، مُد و جامعه‌ی نشئه (High Society) هر دو نمایش ِتمام‌نمای ِمرگ اند. نکبت ِجهان پیدای ِپیداست؛ بر بدن ِاستخوانی ِپسرک ِافریقایی و بر خطوط ِسیمای ِهر تاپ-مُدل. هرکس درست نگاه کردن را بداند، چنین نکبتی را همه جا خواهد یافت.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 18:42  توسط شابو  | 

کاری را انجام بده که بیشتر از همه از آن می ترسی


از بین رفتن ترس ات هم حتمی است .



ثروت ، تنها مذهبی است که همه پیرو آنند




 

نتیجه : دنیا ارزش هیچ غصه ای رو نداره که بخوای بخوری حتی سرما خوردن که خوردنش از همه ارزونتر


درمانش از همه گرونتر .


 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:49  توسط شابو  |